Thursday, October 30, 2008

نه آبان هشتاد و هفت


یک هفته ایست که آسمان ابریست .
دیروز فریاد برآوردم : " د ِ ! برو کنار حمال ! بذار اون کورسوی آفتاب نورای رنگی بتابونه کف ِ این زمین ِ سرد ! " . هرچی توانستم به ابر ِ کُپل ، بد و بیراه گفتم .
بارید .
از دستم رنجید .
دلش را شکسته بودم شاید . مرا ببخشید . مدتی ست گرفته و غمینم . شادم و غمینم . روزگار نقاشی ست . روزگار نقاب است .
هر روز از بوق سگ تا دین ِ روز سر خودم را در کارگاه گرم می کنم . صبح ِ زود از در ِ خانه بیرون می زنم . سیگارم بین انگشتانم است . نمی دانم چرا تمام نمی شود . گاه حرصم می گیرد ، پک های محکم می زنم ولی انگار خیال ِ تمامی ندارد . مهم نیست .
کلهر می نوازد . چه آرشه ی تمیزی .
علیزاده ، زخمه هایش سوزان است .
شجریان "فریاد" برآورده .
من دچارم . دچار ِ این زندگی ، با تمام بلندی ها و پستی هایش که مرا آنقدر تنگ در آغوشش فشرده که اشکم سرازیر می شود .
هر ظهر به کافه ای نزدیک دانشگاه ی روم و نیمچه غذایی می خورم .
دوباره به کارگاه برمی گردم . کار . کار . کار .
در کارگاه ِ گل ، نقش برجسته هایی می سازم که با تک تک شان حرف زده ام . بوی گل مرا می بخشاید و زیر بینی ام را قلقلک می دهد .
گل در زیر دستانم نرم می شود و شکل می گیرد .
عصر ، هنگام غروب ، نم نم سمت کافه ای دیگر روانه می شوم و قهوه ای می خورم . می نویسم . می خوانم . زندگی نامه ی " کته کل ویتس " و کتاب دیگری به نام " نگاهی به عکس ها " ، بعد می نویسم . تکرار خنده ها . تکرار . می خندم .
پیاده روی ِ طولانی ای دارم تا تاکسی های خانه . در تاکسی موسیقی ام را بلند می کنم و تمام ِ خودم را دوره می کنم .
سازم را کنار گذاشته ام .
دلم شاد است گاهی .
نمایشگاه نقاشی ِ اعضای انجمن نقاشی در فرهنگسرای نیاوران ، نمایشگاه عکس در گالری راه ابریشم ، نمایشگاه پشت نمایشگاه ، تئاتر مهمانسرای دو دنیا ، با موسیقی علیزاده ، تئاتر متابولیک ، تئاتر پشت تئاتر ، عکس پشت عکس ، کتاب پشت کتاب .... باران پشت باران .
بابا شوفاژ ها را روشن کرده . بویش را دوست دارم .

No comments: