Thursday, October 23, 2008

خانواده سنتی - قسمت چاهار


ای پاییز ای فصل ِ ملال انگیز ، سی ام مهر . فرداست این اول ِ آبان .
خانواده ی سنتی ِ عمه خانوم تابستون رو پشت سر گذاشتند .
کا ، داداش ِ عمه خانوم هنوز دانشجوی هنر استِ و توی چاهار راه ولی عصر روزها معرکه گیری می کند . هنوز هم عمه خانوم اصرار داره که باید برادرش موهایش را کوتاه کوتاه کند تا بیشتر به دو رگه های ایتالیایی و انزلی چیا شبیه شود (اینگونه شاید با پسری ساکن شمیران اشتباه گرفته شود ) . آخر خانواده ی سنتی یه چُس رگ ِ شمالی دارند که بهش مفتخرند . بعد از ناپدید شدن ِ الویس ِ عزیز ، عمه خانوم توانست لباس سیاه رو به زور از تن ِ صوبا بکشد بیرون و دوباره اون مانتو های قرتانیش رو بکشد به تنش . خدا رو شکر روحیش رو دوباره بدست آورد . برای شروع زندگی دوباره ، بعد از از دست دادن عزیزی که صوبا بارها در بغل اِل به خاطرش گریه کرده بود ، تصمیم گرفتیم قلمروی صوبا رو کمی مزین کنیم به زویون ِ الهی . مبلمانی گرفتیم و چاهار تا لته پاره به در و دیوار آووزون ( آویزون ) کردیم و خط خطی هاش رو هم چسبوندیم روش . حالا تا یه مدت دلمون خوشه . صوبا به کرومنشاه رفت و به جز پاهای خودش ، "پا" ی حیدری رو هم برد . ( که تصاویر ِ عیاشی هاشون رو توی صفحات ِ مجازی مشاهده می کنید ) .
عمه خانوم برام گفت که : دست پنجولش درد نکنه ، واسه ی من یه روسری ِ گُل من گُلی آورد . خانمیه واسه خودش .
"پا" شده پای داداش . از این ور به اون ور . یه شعر ِ هجو هم براشون سرودم که این جا جاش نیس ، اون جا* اگه جاش بود براتون قرائت می کنم .

یک هفته ای کا رفت بلاد کفر و دروغ ، سرزمین ِ فیلترینگ ِ یو تیوب بعد از ایران ِ دلیران و چون "پا" شو تهرون جا گذاشته بود ، مجبور شد مدام زنگ بزنه و حال پر و "پا" شو بپرسه . روومینگی که واسش اومد به خاک سیاه نشوندش . (واسه همین تو چارراه ولی عصر ، روزا معرکه گیری می کند ) .
عمه موقعی پی به این قضیه برد که خودش ، توی آزاد راه تهران – کرج تصادف کرده بود و رنگ به رخسار نداشت . (اون جا بود که صدای محمد نوری پخش شد : رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون ..... –موزیک فید می شود ) .
شهریور هم گذشت . صاد ، هوای ال را دارد . ال مدتی در بیمارستان بستری بود . صاد معتقد بود که بیمارستان نیست ولی ال با ناهنجاری پافشاری می کرد . برایم گفت که پابرهنه راه می رود و مجبورش کرده اند سیگارهایش را بجود . ناخن هایش را کوتاه کوتاه کرد . (کوتاه ِ خدایی که بود ) . گریه می کرد و می گفت : چانه ام می لرزد . به دکتر بگویید پارکینسون گرفته است این خیرندیده . شب ها راه می رفت و روز ها غذا نمی خورد . کا نگران شده بود ، به دنبال خواهرش می آمد و در روزهای مرخصی ِ ال ، او را به خیابان گردی می برد . تند می راند و محکم در چاله های آب می انداخت تا شاید ال مثل قبل بخندد . ولی ، عمه ، یک لبخند هم نمی زد . صوبا رقص های سرخ پوستی می کرد و برنج های نیم پز می پخت .
عمه لال مرده است آیا؟
"پا" هم که کفر ِ مخابرات را درآورد و موبایل ِ عمه را سوزاند . دستش درد نکند ( در مدح "پا" : چو عضوی به درد آورد روزگار – دگر عضوها را نماند قرار)
عمه خانوم با صوبا که تازگی ها "صاد" صدایش می زند ، بیشتراز قبل به کافه می روند و خودشان را توی بحث های هنری و فلسفی و جامعه شناختی روانی و چیز خُلی غرق می کنند . هر دو با هم سیاهشان را درآوردند و حالا با هم می خندند و گاهی در پستوی خانه ی صوبا (که عشق را در آنجا نهان کرده اند ) می گریند .
صاد گفت : زندگی ، ضرب ِ زمین در ضربان ِ دل ِ ماست .
ال را دکتر مرخص کرد . پولی هم نگرفت . ال ، بیمه است .
لیلا خانم جان ، رفیقی از تبار رودبار قصران ، این روزها باز از ته روده اش از دست عمه خانوم می خندد . لیلا خانم جان رانندگی می کند و پوست ِ گردن و کتف عمه را با کمربند ایمنی خودش برده است . موزیک های جیمبلی بستک می گذارد و عمه ی سنتی باز را وادار می کند بشکن های خانمان سوز بزند.
صوب به افتخار ضرب ِ زمین ، هفته ای یکبار با عمه به همراه سوسن جان ِ بلوری * به تیاتر می روند و از آنجا که بیرون می آیند ، عمه خانوم آتشی می زند و قهوه ای در پاتوق خودشان بالا می اندازند و ریسه می روند .
کا .... کاویان ِ درفشی . صاد و ال را به کنسرت ِ استاد درختیان * برد ، که خود پُست دیگریست . هر سه به عللی نامکشوف توهم زده و های شدند . شبی بی نظیر را گذراندند . صبا صاد ، در طی قسمت ِ شور و همایون طراحی کرد که احمد آقا را به خاک سیاه نشاند . صدای خرت خرت ِ مداد ِ کنته اش روح مرا زنده کرد و کاری کرد که چنگ رودکی با امیر سامانی و گِلِ رُس با روان ِ ال . کا ، فیریک زده و نمی دانست روی پایش ضرب ِ تنبک را بگیرد ، یا ضربان ِ دلش را؟ عمه هم کلی خندید و گریه کرد و آنگاه بود که آن اتفاق ِ رویایی برایش روی داد . که آن خطاط هم پی نبرد و ندانست .


* اون جا : جایی به غیر از این جا .
* مرکب ِ صوبا
* استاد شجریان

No comments: