عکاسی شروع شده
قلبم تند تند می زند
جلو جلو می روم
با یک مسافرت ِ دو روزه و سراسر عکس چگونه ام؟
با شمال؟
با تالش؟
با خنده و کیسه خواب؟
با حقیقت؟
با کشتارگاه مرغان؟
حرفی نیست
با قبرستان ظهیرالدوله؟
با موزه؟
با کنسرت سالار عقیلی؟
با صورت زخمی؟
با دست بسته؟
با دل ِ گرفته؟
با کدام موسیقی؟
با کدام پاکت سیگار؟
با کدام دل ِ خوش؟
با رومی و حافظ؟
با کافه و انار؟
با نارنگی های پاییز؟
عقب عقب می روم
سرم گیج می رود
ببخشید
من هنوزم نفس می کشم
نه من ، نه عکس ، نه موسیقی
بر عکس الف . بامداد ، "قصد ِمن آزار ِ شما " نبود
قصد من آسمان بی ابر بود و تنها عکاسی
من می روم تا عکس بگیرم
با فیلتر آبی ، با فیلم حساسیت 50
پرتره هایی در بهشت زهرا
نه حرف ، نه صدا . تنها قدم می زنیم . من و من
ما برای فراموشی عکس می گیریم
برای دوره ی جنون
با چایی و شکلات ِ بعد از عکاسی چگونه ای؟
نه حرف . نه صدا .
تنها رنگ و عکس

No comments:
Post a Comment