Wednesday, October 08, 2008

مطرب مهتاب رو - قسمت دوم - شانزده مهر هشتاد و هفت


بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

چو مومن آیینه ی مومن یقین شد

چرا با آینه ما رو گرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار ما هم مردمانیم

غرض ها تیره دارد دوستی را

غرض ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوش دل شوی از من که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم؟

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مُردم ، آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رُخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم

No comments: