Showing posts with label poems/lyrics. Show all posts
Showing posts with label poems/lyrics. Show all posts

Tuesday, January 19, 2010

بیست و نهم دی ماه هشتاد و هشت

این روزها فقط رضی الدین آرتیمانی می‌خوانم . به نظرم عجیب مهجور مانده

خدا را به جان خراباتيان
کزین تهمتِ هستيم وارهان

به ميخانة وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده

که از کثر ت خلق تنگ آمدم
به هر سو شدم سر به سنگ آمدم

مِئی ده که چون ریزیش در سبو
برآرد سبو از دل آواز هو

از آ ن می که در دل چو منز ل کند
بدن را فروزان تر از دل کند

از آ ن می که چون عکسش افتدبه باغ
کند غنچه را گوهر شب چراغ

از آ ن می که چون عکس بر لب زند
لب شيشه تبخاله از تب زند

از آ ن می که گر شب ببيند به خواب
به شب سر زند از دلِ آفتاب

از آن می که گر عکسش افتد به جان
تواند در آن دید حق را عيان

از آن می که چون ریزیش در سبو
همه قُل هو الله آید از او

از آ ن می که در خم چو گيرد قرار
برآرد ز خود آتشی چون چنار

مئی صاف ز الودگیِّ بشر
مبدّل به خير اندر او جمله شر

مئی معنی افروز و صورت گداز
مئی گشته معجون راز و نياز

مئی از منیّ و توئی گشته پاک
شود خون فتد قطره ای گر به خاک

به یک قطره آبم ز سر در گذشت
به یک آه بيمار ما درگذشت


Saturday, January 24, 2009

ششم بهمن هشتاد و هفت


ای بی وفا راز دل بشنو، از خموشی من، این سکوت مرا، ناشنیده مگیر
ای آشنا، چشم دل بگشا، حال من بنگر، سوز و ساز دلم را، ندیده مگیر
امشب که تو، در کنار منی، غمگسار منی، سایه از سر من، تا سپیده مگیر
ای اشک من، خیز و پرده مکش، پیش چشم ترم، وقت دیدن او، راه دیده مگیر
دل دیوانه من، به غیر از محبت گناهی ندارد، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد، خدا داند
منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند
به جز این اشک سوزان دل نا امیدم گواهی ندارد، خدا داند
ای بی وفا راز دل بشنو از خموشی من این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را ندیده مگیر
دلم گیرد هرزمان بهانه تو سرم دارد شور جاودانه تو
روی دل بود به سوی آستانه تو
تا آید شب در میان تیرگی ها گشاید تن روح من به شور و غوغا
روکند چو مرغ وحشی سوی خانه تو
ای بی وفا راز دل بشنو، از خموشی من، این سکوت مرا، ناشنیده مگیر
ای آشنا، چشم دل بگشا، حال من بنگر، سوز و ساز دلم را، ندیده مگیر

شعر از بهادر یگانه

Thursday, December 13, 2007

Entre nous


Entre nous,
C'est l'histoire
Qui commence au hasard
De nos yeux qui se cherchent
Entre nous
*******
Entre nous,
De nos bras
C'est le temps qui donnera
Un premier rendez-vous
Entre nous
*******
Entre nous,
c'est le temps qui s'enfuie qui s'en fout
C'est la vie qui ne prend dans le cou
C'est le coeur qui avoue
Entre nous, Entre nous,
C'est l'avoeu qui nous brûle en dessous
De nos peaux que l'on frôle, jaloux,
De nos moindre seconde sans nous
*******
Entre nous,
C'est toujours
C'est le contraire
D'un jour Un voyage sans détour
Entre nous
*******
Entre nous
C'est le fort, la raison et le tord
C'est l'envie qui nous mord dans le cou
Entre nous,
C'est l'avoeu qui nous brûle en dessous
De nos peaux que l'on frôle, jaloux
De la moindre seconde sans nous
Entre nous,
C'est toujours
C'est le contraire
D'un jour Un voyage sans détour
Entre nous


Chimène Badi Entre Nous lyrics

Monday, December 10, 2007

بی خبری

یاهو مسنجر تعطیل . حوصله اش رو ندارم . تو خونه ی آقای الف عینک دار کامپیوتر، فعلا دانشگاه ست . مسلما من خونه ام . خونه ی خودم . نتیجه آسونه ، اینترنت مثل مغازه های جمعه تعطیل !
چند روز بود این جا نبودم . خونه ی آقای الف عینک دار به زندگی خیلی نزدیکه . در عین حال از دنیا دوره . منم عاشق دوری از این دنیام . عینک اش بهم این امکان رو داده که دوستای خودم رو ببرم توی دنیام . بقیه برن پی کارشون . من باهاشون هیچ کاری ندارم .
برای دوستانی که در طلب دیدن من توی خونه ی جدیدم هستند توضیحات مختصری ضمیمه می کنم .
خونه ی آقای الف عینک دار
بالاتر از میدونی هست که من خیلی دوستش دارم .اصلا اون خیابون رو خیلی دوست دارم . یه کوچه ی تنگ یک طرفه با ساختمون هایی که بوی 50 سال پیش هنوز از تیرچه های چوبیشون به بینی ات می رسه ! در کوچک آهنی ، سفید – طبقه ی سوم . خونه ی خیلی کوچیکیه . خیلی ! شاید چون میز و صندلی ها رو جمع کردیم و جاش کتاب چیدیم . شاید چون توی آشپزخونه ، جا کتابی گذاشتیم . شاید چون توی دستشویی پر روزنامه و مجله ست ...نکنه که فرصت مطالعه هدر بره . آرشیو فیلم ایتالیایی هم داریم . می پسندم . تلویزیون بزرگی داریم که دلمان برای سینما تنگ نشود .
فعلا پله قدغن ! نمک قدغن ! سختی قدغن .
دکتر گفته : بی خبری .
من هم بی خبرم . از همه چیز و همه کس . دوستانی که ماندند خبر نمی آرند ... محبت بوسه می کنند .
برای دوستانی هم که رفتند و دشمنان عزیز .... من رفیق نیمه راه بودم . همیشه آن که می ماند رفیق نیمه راه است ، نه آن که می رود .
عدس پلو با دکتر شفیعی کدکنی – چای با استاد ایرج افشار و زندگی با ه . ا . سایه و شب ها با یادواره ی اخوان جان ( همانگونه که اسماعیل خویی از او یاد می کرد ) ، عکس با آن عکاس سرشناس و فیلم با آقای الف عینک دار .
این جمعه هم گذشت . خوب گذشت . با شوری و صوبا و سهز گذشت . با شیک دت میلک ام اند ام !
هر شب همین خواهد بود .
امروز یاد بازداشتگاه افتادم و روز افشای راز . یاد امان افتادم . یاد کمانچه و بهمن . یاد برنامه ی این هفته و ژوژمان دوستانه ی هفته ی آینده . یاد دفترم که هشتم آبان هزار و سیصد و هشتاد و شش تمام شد .
ساعت هشت – بیست و سه آذر سال هزار و سیصد و هشتاد و شش – جمعه
پی نوشت :
چند پیش قبل از جمعه ی پیش ، با دوستانم حرف زدیم . از اولین عشق . اولین بوسه . اولین گریه . اولین ترس . اولین اعتراف . اولین آینه . اولین هم آغوشی مضحک که به داستانی افلاطونی بدل شد . اولین شب نقره ای که کسی به یاد ما بود و ما خاکستر شدیم میان دود . اولین و آخرین هوس که دوستی را محکم کرد .

Friday, November 09, 2007

و پیامی در راه


........
و صدا خواهم در داد
ای سبد هاتان پر خواب!سیب آورده ام
سیب سرخ خورشید
*
*
*
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید
دل ها را با عشق
سایه ها را با آب
شاخه ها را با باد
*
*
*
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت

سهراب سپهری - حجم سبز

Tuesday, November 06, 2007

Le Droit à L'erreur


Je ne marche plus droit.
Je fais n'importe quoi.
J'ai devant moi un mur qui m'empêche d'avancer.
Le réveil est brutal.
Les nuits baignées de larmes.
Et je suis la coupable à condamner
J'ai perdu la direction et le sens.
Je ne sais pas tenir la distance.
Je croyais tout savoir de nous.
tre arrivée jusqu'au bout.
Et tenir si bien le coup.
Je croyais tout savoir de moi.
Mais y a tellement de choses qu'on ne sait pas.
Comme toi!
Et je prétendais tout savoir.
Me voilà dans le noir.
Et mes yeux ne me servent aujourd'hui qu'à pleurer.
Est ce que tu peux entendre?
Est ce que tu peux comprendre?
Et faire le pas qui peut nous rapprocher.
J'ai perdu la direction et le sens.
Je ne sais pas tenir la distance.
Est-ce que mes regrets peuvent suffire,
Effacer le mal des mots qu'on peut dire,
Et me redonner des couleurs?
Est ce que mon amour peut suffire
Et qu'un jour enfin tu pourras m'offrir
Le droit à l'erreur?
Artist: Amel Bent
Title: Le Droit à L'erreur

Monday, November 05, 2007

دو تا چشم سیاه داری

دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری
تو اون چشات چیا داری
بلا داری بلا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری
توی سینت صفا داری
توی قلبت وفا داری
صف عشاق بدبختو
از اینجا تا کجا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری
به یک دم می کشی ما را
به یک دم زنده می سازی
رقابت با خدا داری
دو تا چشم دو تا چشم دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری
نظر داری نظر داری
نظر با پوستین پوش حقیری مثل ما داری
نیگا کن با همه رندی
رفاقت با کیا داری
دو تا چشم سیاه داری
دو تا موی رها داری
نظر داری نظر داری خبر داری خبر داری
خبر داری که این دنیا همش رنگه
همش خونه همش جنگه
نمی دونی نمی دونی
نمی دونی که گاهی زندگی ننگه
نمی بینی نمی بینی
که دست افشان و پا کوبان و خرسندم
نمی بینی که می خندم
آخ نمی بینی که دلم تنگه تو این دریای چشمان سیاه رو پس چرا داری
دو تا چشم دو تا چشم دو تا چشم سیاه داری دو تا موی رها داری
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت
میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت
برون فکنده ز گلشن به جرم چهره زردم
دو تا چشم سیاه داری دو تا موی رها داری

Wednesday, October 31, 2007

شهریار قنبری

منم اين خسته دلِ درمانده
به تو بيگانه پناه آورده
منم آن از همه دنيا رانده
در رهت هستي خود گم كرده
از ته كوچه مرا ميبيني
ميشناسيمو در ميبندي
شايد اي با غم من بيگانه
بر من از پنجره‏اي ميخندي
با تو حرفي دارم
خسته‏ام، بيمارم
جز تو اي دور از من
از همه بيزارم
جز تو اي دور از من
از همه بيزارم
گريه كن، گريه نه بر من خنده
ياد من باش و دل غمگينم
پاكيم ديدي و رنجم دادي
من به چشم خودم اين ميبينم
خوبه ديروزيه من در گم شد
كه بگويم ز تو هم دل كندم
خسته از اين همه دلتنگيها
بر تو و عشق و وفا ميخندم
با تو حرفي دارم
خسته‏ام، بيمارم
زير لب ميگويم
از تو هم بيزارم
زير لب ميگويم
از تو هم بيزارم

Monday, October 22, 2007

Nowhere Man


Title: Nowhere Man - Paul Westerberg
He's a real nowhere man
Sitting in his nowhere land
Making all his nowhere plans for nobody
Doesn't have a point of view
knows not where he's going to
Isn't he a bit like you and me?
Nowhere man please listen
You don't know what you're missing
Nowhere man, The world is at your command
He's as blind as he can be
Just sees what he wants to see
Nowhere man, can you see me at all Nowhere man don't worry
Take your time, don't hurry
Leave it all till somebody else
Lends you a hand
Ah, la, la, la, la
Doesn't have a point of view
knows not where he's going to
Isn't he a bit like you and me? Nowhere man please listen
You don't know what you're missing
Nowhere man,
The world is at your command
Ah, la, la, la, la
He's a real nowhere man
Sitting in his nowhere land
Making all his nowhere plans for nobody
Making all his nowhere plans for nobody
Making all his nowhere plans for nobody

Sunday, October 07, 2007


من بنده ی آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم

ثمر




Fun day at Hemmatis' .

Thursday, May 31, 2007

Thursday, April 19, 2007

Wednesday, April 18, 2007

نقش جهان


Esfehan

Summer 1384

Tuesday, April 17, 2007