Tuesday, January 19, 2010

بیست و نهم دی ماه هشتاد و هشت

این روزها فقط رضی الدین آرتیمانی می‌خوانم . به نظرم عجیب مهجور مانده

خدا را به جان خراباتيان
کزین تهمتِ هستيم وارهان

به ميخانة وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده

که از کثر ت خلق تنگ آمدم
به هر سو شدم سر به سنگ آمدم

مِئی ده که چون ریزیش در سبو
برآرد سبو از دل آواز هو

از آ ن می که در دل چو منز ل کند
بدن را فروزان تر از دل کند

از آ ن می که چون عکسش افتدبه باغ
کند غنچه را گوهر شب چراغ

از آ ن می که چون عکس بر لب زند
لب شيشه تبخاله از تب زند

از آ ن می که گر شب ببيند به خواب
به شب سر زند از دلِ آفتاب

از آن می که گر عکسش افتد به جان
تواند در آن دید حق را عيان

از آن می که چون ریزیش در سبو
همه قُل هو الله آید از او

از آ ن می که در خم چو گيرد قرار
برآرد ز خود آتشی چون چنار

مئی صاف ز الودگیِّ بشر
مبدّل به خير اندر او جمله شر

مئی معنی افروز و صورت گداز
مئی گشته معجون راز و نياز

مئی از منیّ و توئی گشته پاک
شود خون فتد قطره ای گر به خاک

به یک قطره آبم ز سر در گذشت
به یک آه بيمار ما درگذشت


No comments: