Friday, April 28, 2006

در این آینه ی پر از غبار ٬
به چهره ی خود می نگرم ٬
چهره ام......
دور شده ام از خود و به خود می رسم!
چشم هایم بی فروغ ٬
و لب هایم با خنده ای بی احساس
تکان می خورند .
چشم هایم را باز می کنم ٬
باز منم...
باز هم دورم....
هنوز می ترسم!
شاید هنوز هم می خندم!
احساسم نفس نمی کشد .
صدای مرده ی طپش قلبم ٬ حکایت از
روزهای پایان می کند ....
پایان ترس ؟
پایان خنده؟
پایان من؟

و شاید پایان یک پایان و
آغاز یک آغاز......

Tuesday, April 25, 2006


حالم از درس بهم می خوره
از آدم هایی که منو بخاطره یه تیکه کاغذ می خوان متنفرم


اما نمی دانی چه شبهایی سحر کردم
بی آن که یک دم مهربان باشند با هم پلک های من

گوش کن.
می شنوی؟
صدای سازم را می شنوی که چگونه از دل ها پرده بر می دارد؟
صادق باشد و بگو
من گوش می کنم

Sunday, April 16, 2006


و من پر باز می کنم
پرواز می کنم

Thursday, April 13, 2006

هر چی فکر کنی حدس می زدم جز این یکی
چقدر دیشب حرص خوردم که چرا شبنم و سیاوش جواب اس ام اس منو ندادن؟
فکر می کردم : یعنی اینقدر ارزش ندارم که یه زنگ بزنن و بگن : نه الینا! نمی تونیم بیایم؟؟؟
الیکا گفت که بابا ول کن! با هم می ریم....من و تو و نوشین و پارین!

دلم می خواست کسایی که دوست دارم باشن...ولی

امروز صبح با پارین قرار گذاشتم
رفتم
نمی خوام خیلی توضیح بدم که کیا بودن و من چقدر خوشحال شدم
یه سری احساس ها هست که باید توی قلب آدم بمونه و باید به آدمش گفت
این جوری نمی شه
پارین .... پارین ..... پارین
من همیشه عاشق تولد بودم . از بچگی تا به حال ..... همیشه دوست داشتم سورپرایز شم !!!! و هیچ کس منو هیچ وقت سورپرایز نکرده بود .... نمی دونین چه حسی به آدم دست می ده وقتی می بینی که همه کسایی که دوست داری برای خوشحالی تو از همه چی زدن و برای تو اومدن
همیشه قبل از سال تحویل و قبل از این که بخوام کیک رو فوت کنم به آرزو هام فکر می کنم ..... این بار آرزو کردم که اون جمع همیشه همینطور بخندن و شادی اطرافیانشون براشون مهم باشه و همیشه همنطور صمیمی باشیم و خوب
نمی دونم دیگه چی باید بگم
فقط می دونم که عالی بود و ...... عالی بود
از همه ممنونم
از پارین و الیکا ی مهربونم ٬ از آرش و شبنم و سیاوش عزیز ٬ از نجوای با نمک ٬ از مریم و پروانه که مثل فرشته ی واقعی هستن برای من ٬ سارای هنرمند و پولاد مهربون و خندون...... و در آخر از پویای عزیزم که همیشه برام بهترین برادر و هم صحبت بوده
مرسی

پارین جون بازم ممنون .... من حالا حتما برای امر خیر خدمت می رسم
الیکا جونم مرسی از کادوی به درد بخورت
و باز مرسی از همه و همه

خلاصه براتون بگم که این مرض سورپرایز کردن دامن گیر این جمع شده
خدا به فریاد برسه

Thursday, April 06, 2006


Yeki bood yeki nabood....
Ye roooz ke in dooostaye 1000 saleh, rafteh boodan baam-e-tehran ke toloo'e khorshido bebinan, ElinA khasiyate farvardinish o'd kardo kami ab rikht rooye Pooya.
Pooya ham khasiyateh Esfandish o'd kardo ye botri bozorge ab ro khali kard roo Elina......
Gheseye ma be sar resid,
kalagheh be khoonash naresid!
Natijeye akhlaghie dastan ro age goftin?!

Wednesday, April 05, 2006


من فریاد خواهم کشید و به بالای کوه خواهم رفت

من
به بلندی کوه قسم خواهم خورد و
شاد خواهم زیست
من از این تنگنای سیاهی بالا آمده ام
من در سبزه و گل روزگار می گذرانم
نه در حسرت آسمان

من دست هایم را به وسعت خنده های بی انتها
باز می کنم
شادیم را به بن بست های این راه طویل می بخشم
نور را بر وجود تک تک سیاهی ها می پاشم
دست دراز می کنم ٬ سر انگشتانم اشک های صورتشان را پاک می کند
به آنها محبت عیدی می دهم

من
به بالای کوه خواهم رفت و فریاد خواهم کشید

Monday, April 03, 2006


Inam ye aksi ke kamelan etefaghi khoob az ab dar oomad!!

I took this photo one year ago.
Just look at the kid's hand!It seems too old........

Saturday, April 01, 2006

باید پنهان کنم صورت خود را
باید چشم هایم را بر دیگران ببندم
چشم هایم برای خودم هستند ٬ نه برای دیگران

صورتم خجالتی ست ٬ بارها گفته ام . خود را گاه گاه پشت دود سیگار پنهان می کند
صورتم غریبه است ٬ نگاهم بر چهره ام نمی نشیند
اشک می ریزم تا شاید از بار سنگین نگاهم کاسته شود ؛ شاید تازه شود ٬ شاید زنده شود
شاید
و چه خیال خامی

لحظه ای و بعد از آن هیچ
پلک می زنم ٬ اشک ها را پاک می کنم و بر غبار اطرافم فوت می کنم
شاید این غبار زندگی ام را تیره کند (خدا را چه دیده ای؟)
تاریک است
من دیگر نمی بینم
چشم هایم دیگر مال من نیست
دیگر نمی بارند
من کور شده ام
اصواتی می شنوم