به نسترن گفتهام.
در راه خانه از دانشگاه با دستهایی که عجیب سرد است
«کاروان» گوش میدهم .
این یکیو بنان نخونده.
به نسترن گفتهام.
در راه خانه از دانشگاه با دستهایی که عجیب سرد است
«کاروان» گوش میدهم .
این یکیو بنان نخونده.
اونقدر دلم برای الیکا تنگ شده که امروز صبح گریهام گرفت. آخ.
کلی کار دارم. کارای دانشگاه عقب افتاده. یکی بیاد بشینه من کمی حرف بزنم. نه نصیحت کنه. نه تمسخر. هیچی. فقط گوش بده. من چیکار کنم با این گندی که بالا آوردم؟
نحسی سیزده آذر ِ یعنی؟ فکر نمیکنم . من سه هفته پیش همه چی رو به هم ریختم. دو جمله میخوام بخونم فکرم همه جا میره به جز چار تا کلمهای که تو جملهاس.
آخ.