Monday, December 21, 2009

بیست و یکم آذر هشتاد و هشت

به نسترن گفته‌ام‌.

در راه خانه از دانشگاه با دست‌هایی که عجیب سرد است

«‌کاروان» گوش می‌دهم .

این یکیو بنان نخونده‌.

Thursday, December 10, 2009

هجده آذر هشتاد و هشت

به حق‌ّ این پاییز

ای آنچه از منی

باز با من بیامیز‌.


یارتا یاران

Thursday, December 03, 2009

سیزده آذر هشتاد و هشت

اونقدر دلم برای الیکا تنگ شده که امروز صبح گریه‌ام گرفت‌. آخ‌.

کلی کار دارم‌. کارای دانشگاه عقب افتاده‌. یکی بیاد بشینه من کمی حرف بزنم. نه نصیحت کنه‌. نه تمسخر‌. هیچی‌. فقط گوش بده‌. من چیکار کنم با این گندی که بالا آوردم؟

نحسی سیزده آذر ِ یعنی؟ فکر نمی‌کنم . من سه هفته پیش همه چی رو به هم ریختم‌. دو جمله می‌خوام بخونم فکرم همه جا می‌ره به جز چار تا کلمه‌ای که تو جمله‌اس.


آخ.

Wednesday, December 02, 2009

یازده آذر هشتاد و هشت

نیما می‌گه یوگا واسه مرفهین‌ ِ افسرده‌اس.