Wednesday, April 05, 2006


من فریاد خواهم کشید و به بالای کوه خواهم رفت

من
به بلندی کوه قسم خواهم خورد و
شاد خواهم زیست
من از این تنگنای سیاهی بالا آمده ام
من در سبزه و گل روزگار می گذرانم
نه در حسرت آسمان

من دست هایم را به وسعت خنده های بی انتها
باز می کنم
شادیم را به بن بست های این راه طویل می بخشم
نور را بر وجود تک تک سیاهی ها می پاشم
دست دراز می کنم ٬ سر انگشتانم اشک های صورتشان را پاک می کند
به آنها محبت عیدی می دهم

من
به بالای کوه خواهم رفت و فریاد خواهم کشید

4 comments:

Anonymous said...

elina ye tanabiam bendaz in paeena... ye chand nafaro bekesh bala.

Anonymous said...

سبزه انبوهيش را در زمين و درخت تنهاييش را در آسمان ميجويد...سبز باشيد.چه جمله عارفانه مضحكي!!!

Anonymous said...

راستي اميدوارم همه كارهايي را كه گفتيد انجام بدهيد.واقعا از ته دل ميگويم

eL . said...

merC:D
Talaash mikonam;)