Friday, October 24, 2008

دوم آبان هشتاد و هفت




هوای امروز به نوعی من رو کباب می کنه .
همه چیز رو فراموش کردم . همه چیز رو .
شاد شادم . مگه می شه شاد نبود وقتی همه چیزایی رو که می خواستم دارم ... بیشترش هم تو راهه تازه.
شهریور ِ چرکی بود . ( شهریور ها اصولا چرک ان )
پاییز برای من معجزه اس . مخصوصا با اتفاق های این دو هفته
روزها ، بعد از مدت ها با لبخند بیدار می شم .
هفته ی پیش با صاد و کاویان ، سه تایی رفتیم کنسرت ِ شجریان . شبی رو هم رفتیم که پول بلیط ش واسه ی خانه موسیقی بود . کاویان بهم قول داده بود که من رو می بره یه بار کنسرت ِ شجریان و واقعا هم به قولش عمل کرد . از آدم هایی که مرد ِ حرف نیستن خوشم میاد . آدم ِ عمل . فس فس می کنه ولی چرت و پرت نمی بافه . خوش رو می شناسه و از کمبوداش خجالت نمی کشه .استاد شجریان ، دو تا ساز جدید رو در اجراش به همه معرفی کرد : بم ساز و صراحی . صراحی ، شکل تغییر یافته ی کمانچه ی خودمون بود که در طول کنسرت تمام مدت حضور داشت . ولی "بم ساز" ، که تنها تک نوازی ِ کوتاهی داشت ، سازی بود شبه سنتور با قابلیت صدایی ِ بم تر .
جای خورشید رو کلی خالی کردم . استاد درخشانی دوست پدر خورشید هستش و خورشید شاگرد ِ استاد است . مطمئنم که رفته کنسرت رو .
عکاسی شروع شده .
قلبم اونقدر تند تند می زنه که وقتی عاشق بودم .
دیروز اولین فیلمم رو ظهور کردم . دوست داشتم به همه اس ام اس بزنم که " من اولین فیلمم رو ظهور کردم " !!!! و عالی بود . فیلم سرش رفته بود تو و من مجبور شدم به عنوان ِ یک ناشی کامل یک ساعتی تو تاریک خونه به همه جای فیلم و در و دیوار ِ تاریک خونه دست بکشم . عکس های بانجو ی علی و ماندولین ش ظهور شد . دوباره شدم همون الینای دو سال پیش ، دوربین از دستم نمی افته .
کارها و طرح های خارق العاده ای با صاد زدیم که استادهامون کف کردن . من و صاد هر دو با هم خوشحال بودیم . با هم ناراحت شدیم و الان دوباره با هم شادیم . خودمون هم از این هماهنگی متعجبیم
این ساعت - گل ها رو آب می دم . بعد از این بنایی ِ خرفت ، آلبوم ِ مجنون - وصیت رو گوش می دم . حالا باید روی این کاناپه ولو شم و بلند بلند حرف بزنم . یک کتاب عالی هم دارم می خونم
زندگی ناقص نیست.
یه اتفاق خوب داره می افته که به زودی می نویسم .
خوش ِ خوشم .
الینا

No comments: