
من فرار می کنم . همیشه . زمان هایی هم که ایستادگی کردم ، احتمالا اصلا یادم نبوده که قبلا فرار می کردم .
یا این که حداقل می شه فرار کرد . حالا هم باز این خصلت پاگیر شده . پاگیر من شده .
زمستون رو گاهی از پشت شیشه دوست دارم ولی تلخی و گزندگی اش رو می پرستم . مثل شعر ثالث . نیش دار و سوزاننده . مثل روز های زندگی که پس خنده های بد شکلم با هم قایم موشک بازی می کنن .
خنده های الینا تمومی نداره . کم کم خودمم دارم باور می کنم . ولی بازی تلخ غم و اشک من خیلی عمیق تر از خنده های – باز هم –عمیق من اند .
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سوز باد سرد به صورتم که می خوره تیغه ی بینی ام تیر می کشه . عینکم باشه یا نباشه از چشمم اشک میاد . برای سرماست . ولی ای کاش واقعا اشک بود . من گریه ندارم .
مختار عقیده داره این غمباد من برای ساز ناکوکمه ..... می گه سازت رو که کوک کنی ، خاوران و دلکش رو که بزنی حالت خوب می شه . امتحانا که تموم شه می رم باز پیش مختار ... ! همیشه دلتنگشم . امروز هم . دیشب حرف زدیم با هم . مثل همیشه . من رو می خندونه . می دونه چی باید بگه . منم می دونم که چقدر دوست دارم بهش گوش بدم .
شب ، خانه نیستم .
صبح ، خانه ام . چه فایده ..... این جا بوی خونه نمی ده . می خوام با کسی حرف بزنم که نگاهم کند ولی گوش ندهد .
فرار می کنم .
فرار می کنم .
فرار.
یا این که حداقل می شه فرار کرد . حالا هم باز این خصلت پاگیر شده . پاگیر من شده .
زمستون رو گاهی از پشت شیشه دوست دارم ولی تلخی و گزندگی اش رو می پرستم . مثل شعر ثالث . نیش دار و سوزاننده . مثل روز های زندگی که پس خنده های بد شکلم با هم قایم موشک بازی می کنن .
خنده های الینا تمومی نداره . کم کم خودمم دارم باور می کنم . ولی بازی تلخ غم و اشک من خیلی عمیق تر از خنده های – باز هم –عمیق من اند .
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سوز باد سرد به صورتم که می خوره تیغه ی بینی ام تیر می کشه . عینکم باشه یا نباشه از چشمم اشک میاد . برای سرماست . ولی ای کاش واقعا اشک بود . من گریه ندارم .
مختار عقیده داره این غمباد من برای ساز ناکوکمه ..... می گه سازت رو که کوک کنی ، خاوران و دلکش رو که بزنی حالت خوب می شه . امتحانا که تموم شه می رم باز پیش مختار ... ! همیشه دلتنگشم . امروز هم . دیشب حرف زدیم با هم . مثل همیشه . من رو می خندونه . می دونه چی باید بگه . منم می دونم که چقدر دوست دارم بهش گوش بدم .
شب ، خانه نیستم .
صبح ، خانه ام . چه فایده ..... این جا بوی خونه نمی ده . می خوام با کسی حرف بزنم که نگاهم کند ولی گوش ندهد .
فرار می کنم .
فرار می کنم .
فرار.
No comments:
Post a Comment