Thursday, January 03, 2008

روحش شاد


عشق پیدا بود .
موج پیدا بود .
برف پیدا بود ٬ دوستی پیدا بود .
کلمه پیدا بود .


به من گفتند نعمت بزرگی ست که روز خاکسپاری این برف ٬ این سفید ٬ می بارد .
صدای " یا علی و یا علی و یا علی " ٬ صد و یازده مرتبه در گوشم طنین می اندازد . در آن سرما ٬ اما تن بابالی سرد نیست . نمی دانم چرا . به من گفتند : می خندی ؟
خندیدم . آن ها چه می دانند که من به چه می خندم .
او رفت و ما باز هم رفیق نیمه راه شدیم . مثل همیشه . هنوز آن صندلی ..... !
حالا ٬ با صدای تاس های تخته نرد بغضم می گیرد . شیش و بش . دو و چاهار...گل است و باهار .
ای کاش امشب کسی تار می زد . سه تار می زد . ساز می زد .
ای کاش کسی با من لیمو ترش و انار می خورد .

دوستانی دارم بهتر از برگ درخت .... و خدایی که در این نزدیکی ست .

No comments: