Wednesday, August 29, 2007

بخوان




بخوان !
بخوان به نام آن عجوزه ی پیر که تو را از رحم خونینش پس انداخت .
بخوان به نام آن شیادی که بر پشت تو آیه یاس کوباند .
- و تو گریستی !
بزن !
بزن زخمه ای که سکوتم را در پیچ گلویم ابدی کند .
بزن ساز .
بخوان !
- من کر متولد شده ام !

1 comment:

Anonymous said...

معشوقه من
پیرزن پنجاه و دو ساله ایست
که هنوز
جانمازش طعم یاس میدهد
و من برای دستاس خودم
یک دست نان و دو خرما را ترجیح میدهم
روی پنجره مستراح نوشته اند
ورود ممنوع
و روی دیوارهای آبدارخانه
قیمت فاحشه های شهر را لیست میکنند
و من
میان نام یکایک فاحشه های شهر
بدنبال جانور پنجاه و دوساله ای میگردم
که همخوابگی مردهای زیادی را
کنار رختخوابی با طعم یاس چشیده است