بخوان ! بخوان به نام آن عجوزه ی پیر که تو را از رحم خونینش پس انداخت . بخوان به نام آن شیادی که بر پشت تو آیه یاس کوباند . - و تو گریستی ! بزن ! بزن زخمه ای که سکوتم را در پیچ گلویم ابدی کند . بزن ساز . بخوان ! - من کر متولد شده ام !
1 comment:
Anonymous
said...
معشوقه من پیرزن پنجاه و دو ساله ایست که هنوز جانمازش طعم یاس میدهد و من برای دستاس خودم یک دست نان و دو خرما را ترجیح میدهم روی پنجره مستراح نوشته اند ورود ممنوع و روی دیوارهای آبدارخانه قیمت فاحشه های شهر را لیست میکنند و من میان نام یکایک فاحشه های شهر بدنبال جانور پنجاه و دوساله ای میگردم که همخوابگی مردهای زیادی را کنار رختخوابی با طعم یاس چشیده است
1 comment:
معشوقه من
پیرزن پنجاه و دو ساله ایست
که هنوز
جانمازش طعم یاس میدهد
و من برای دستاس خودم
یک دست نان و دو خرما را ترجیح میدهم
روی پنجره مستراح نوشته اند
ورود ممنوع
و روی دیوارهای آبدارخانه
قیمت فاحشه های شهر را لیست میکنند
و من
میان نام یکایک فاحشه های شهر
بدنبال جانور پنجاه و دوساله ای میگردم
که همخوابگی مردهای زیادی را
کنار رختخوابی با طعم یاس چشیده است
Post a Comment