زمانی تار ،
راز جاودانگی ام را با شب زمزمه می کردم ،
صبحدم به من حسادت می کرد .
من خواب را درون بسترم مهمان کردم . –
سال هاست با بازوان لاغر و سینه های کوچک هم بستر شبم !
این یگانه معشوقه ی من
اینک مرا به رقیب خود سپرده است ...
راز جاودانگی ام را با شب زمزمه می کردم ،
صبحدم به من حسادت می کرد .
من خواب را درون بسترم مهمان کردم . –
سال هاست با بازوان لاغر و سینه های کوچک هم بستر شبم !
این یگانه معشوقه ی من
اینک مرا به رقیب خود سپرده است ...
No comments:
Post a Comment