اهل خانه سفر رفته اند . ساعت 2 می باشد . منم و این همه کتاب – منم و این همه غذا – منم و این همه جوهر – منم و این همه تنهایی !
تنهایی هایم را با دود پر می کنم و ترس هایم خوراک الکل می شوند . با گل های نرگس پلاسیده ام می رقصم .
ساعت 3 است .
داد و بیداد را با صدای بلند گوش می دهم . باید گوش تنهایی را کر کنم .
شاعری با 54 دقیقه فاصله از من دارد گل های نرگسی می کارد ، که بوی یاس می دهند . در سکوتش به من خیره شده ! با هم می رقصیم و ساعت ها حرف می زنیم – حرف هایی که سکوت قدرت صدایشان را گرفته ولی هنوز جان دارند ! خورشید تابید . حالا او دارد می رود . می خندد . می خندم .
تنهایی هایم را با دود پر می کنم و ترس هایم خوراک الکل می شوند . با گل های نرگس پلاسیده ام می رقصم .
ساعت 3 است .
داد و بیداد را با صدای بلند گوش می دهم . باید گوش تنهایی را کر کنم .
شاعری با 54 دقیقه فاصله از من دارد گل های نرگسی می کارد ، که بوی یاس می دهند . در سکوتش به من خیره شده ! با هم می رقصیم و ساعت ها حرف می زنیم – حرف هایی که سکوت قدرت صدایشان را گرفته ولی هنوز جان دارند ! خورشید تابید . حالا او دارد می رود . می خندد . می خندم .
No comments:
Post a Comment