Saturday, May 12, 2007

ملا مصدق و خاندان تحصیل کردش

مدتی ست بنا بر نصیحت خاله خانوم ، حشمت خانوم ، برای جلو گیری از فراموشی زودرس در سن 68 سالگی به کتاب خوندن رو آورده . می گه شوهر خدا بیامرزش به زورمی فرستادتش اکابر ( چه آجر پز روشن فکری ، نور به قبرش بباره ) .
صبح به صبح ، با کلی دعا و ثنا باید پاشیم ببینیم حشمت خانوم وقت کرده زیر چایی رو روشن کنه یا نه ؟ اونقدر غرق کلیات سعدی و لاله ی سیاه دوما هستش که دیگه خدا رو بنده نیست . انگار نه انگار که 50 سال از عمر مبارک رو تو خونه ی اربابی کار کرده و جمعیتی رو غذا داده !
یک هفته اس که آشپز خونه به کل تعطیله ! خان دایی صبح ، لنگون لنگون میاد تو آشپزخونه و با نفرت دو تا تخم مرغ ناقابل کلمبس را ته تابه می زنه ... ( باز خدا پدر حشمت رو بیامرزه که باعث شده خان دایی این یه هفته ای خوب برای همسر مرحومش فاتحه بخونه ) ما هم که جویای نامیم و یار کش لقمه !
ملا مصدق میگه :
اینگونه بود که رعایای ما از خودمون با فرهنگ تر شدن و هر چی ما پس رفتیم ، اونا پیش رفتن .

No comments: