Saturday, November 01, 2008

یازده آبان هشتاد و هفت


این چند شب خواب های عجیبی می بینم .
اتفاق های خوشایند داره پشت سر هم می افته ، که اگه این جا بودی دیوانه می شدی .... شب و روز می شستیم و درباره شون گپ می زدیم .
خونه زمهریره . پاهام یخ زده . اگه بودی می رفتیم توی سالن می شستیم و قهوه ترک می خوردیم و مامی فال می گرفت . الیکا هم کف دستمون رو می دید . کف دست ِ من یه شیار عمیق افتاده !!! این خط رو دوست دارم کلی .
دیشب رفتم تئاتر با خورشید . بلیط بهمون نرسید . چغندر شدیم . اومدیم کافه ، پیش پویا . نمایشگاه "تاها بهبهانی " بود و من آخرسر تونستم خودش رو از نزدیک ببینم . پریشب رفتم شهر کتاب کوچیکه پیش هامون . به پویا گفتم که کنسرته نزدیکه . گفت آره .
این روزا رو خیلی دوست دارم .
به چند تا موزیک ِ قدیمی عجیب دل بستم .
امروز ، مثل همیشه می رم لرد . غزال ، چند وقته نخندیده . اگه بودی با هم می خندوندیمش . هوا گرفته . خیلی هم گرفته .
اگه بودی می گفتم به چی فکر می کنم . یه چند تا فکر ِ خوب دارم که اگه بهت بگم از همون خنده هایی می کنی که گوشه ی چشمت پایین می ره و بی صدا می خندی . عجب تجسمی دارم .
مختار ، یه چند روزیه که رفته و شاید حالا حالا ها برنگرده . عادت کردم .
دلشوره دارم .

No comments: