تو به فکر جنگل و آسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه ی یک قطره ی آب
شهر تو شهر فرنگ ، آدماش ترمه قبا
شهر من ، شهر دعا ، همه گنبداش طلا
تو هم فهمیدی که این پاییز خیلی طولانی تر از پاییز ِ پارسال ِ ؟
تو هم حس می کنی برگ ها خیلی نارنجی ترن ؟
تو هم همینقدر فکر می کنی ؟ تو هم گاهی می گی : " چه درونم تنهاست " ؟
خیلی خسته ام . خیلی . دیگه حال ِ رفتن رو هم ندارم . آقای نون بالای سرم وایستاده و هی می گه ال ، پاشو . باید پاشی . دنیا رو خراب می کنم که بخندی . می گم : " نه ، دل پریشونه . "
پنجشنبه رفتم اکسپو ی عکس . کلی از عکس ها تکراری بود و دیدن ِ دوباره شون باز هم می ارزید.
تنها رفتم . ( بقیه بعدا اومدن ) .
یه سری دکلمه ی اشعار " احمد رضا احمدی " با تار و سه تار یکی از دوستام – که تازه خودشون ضبط کردن - توی گوشم ممتد طنین می انداخت . اونقدر صدای تار داشت تکونم می داد که نا خودآگاه جلوی تصویر های "سعید صادقی " ، - عکاسی که با زندگیش عجیب پیوند خوردم – زمان از دستم در رفت .
"توی گفتن و نگفتن ، از چه روزایی گذشتم " .
از اون سه شنبه ، چند هفته می گذره و باورم نمی شه اینقدر سریع همه چیز اتفاق افتاده و من این جام
من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه ی یک قطره ی آب
شهر تو شهر فرنگ ، آدماش ترمه قبا
شهر من ، شهر دعا ، همه گنبداش طلا
تو هم فهمیدی که این پاییز خیلی طولانی تر از پاییز ِ پارسال ِ ؟
تو هم حس می کنی برگ ها خیلی نارنجی ترن ؟
تو هم همینقدر فکر می کنی ؟ تو هم گاهی می گی : " چه درونم تنهاست " ؟
خیلی خسته ام . خیلی . دیگه حال ِ رفتن رو هم ندارم . آقای نون بالای سرم وایستاده و هی می گه ال ، پاشو . باید پاشی . دنیا رو خراب می کنم که بخندی . می گم : " نه ، دل پریشونه . "
پنجشنبه رفتم اکسپو ی عکس . کلی از عکس ها تکراری بود و دیدن ِ دوباره شون باز هم می ارزید.
تنها رفتم . ( بقیه بعدا اومدن ) .
یه سری دکلمه ی اشعار " احمد رضا احمدی " با تار و سه تار یکی از دوستام – که تازه خودشون ضبط کردن - توی گوشم ممتد طنین می انداخت . اونقدر صدای تار داشت تکونم می داد که نا خودآگاه جلوی تصویر های "سعید صادقی " ، - عکاسی که با زندگیش عجیب پیوند خوردم – زمان از دستم در رفت .
"توی گفتن و نگفتن ، از چه روزایی گذشتم " .
از اون سه شنبه ، چند هفته می گذره و باورم نمی شه اینقدر سریع همه چیز اتفاق افتاده و من این جام
مسخره نیست که من هر روز این جا می نویسم و احدی نمی دونه و نمی خونه .
No comments:
Post a Comment