Friday, December 28, 2007

آتش جاودان

آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی ست نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می سپارم
بیش از این من طاقت هجران ندارم
ای نهیب از سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من دست در غمت کرده ارزانی
نوگلی زیبا بود حسن و جوانی
عطر آن گل رحمت است و مهربانی
ناپسندید دل من ، دل شکستن
رشته ی الفت و یاری گسستن
کی کنی ای پری ترک ستمگری
نی فکنی نظری آخر به چشم ای جان آرامم
گرچه نازد دلبرآ دل تازه دارد
ناز هم در دل من اندازه دارد
حیف اگر ترحمی نمی کنی بر حال زارم
جز دمی که بگذرد ، که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما
آن زمان که برکشد پیرانه غم سر از مزارم

No comments: