قبلا تو این چیپس فلفلی الینا خانوم این بالا سمت چپ یه پاکت چیپس بود ، که احتمالا فلفلی بوده . فونت اش هم بهتر بود . اونم کار الینا خانوم نبود البته . الینا خانوم سواد کامپیوترش کجا بود ؟! به دلیل نا معلومی یه مدت این جا همه چیزش به هم ریخت . الینا خانوم به تکاپو افتاد و حالا این جوری شده . الینا خانوم هر کاری کرد نتونست اون پاکت چیپس فلفلی رو بذاره اون بالا .
بگذریم . چند تا دوست داشتم تو کنسرواتوار، با هم یه قراری گذاشته بودیم . آخر هر هفته یه اسمی واسه ی هفته ای که در راه بود می ذاشتیم و بایستی توی اون هفته بر اساس اون اسم عمل می کردیم . مثلا اگه هفته ای هفته ی کتاب بود ، باید کتاب می خوندیم . اگه هفته ای هفته ی پارتی بود ، باید اون هفته مدام پارتی می کردیم . مثلا هفته ی سینما . هفته ی خرید . هفته ی مسافرت . هفته ی رمانس . هفته ی عصبانیت و قهر . هفته ی کار . هفته ی دوستی . هفته ی اعتراف . هفته ی الکی خوش بودن . هفته ی دیوانگی های لحظه ای . هفته ی کنسرت . هفته ی عاشق شدن . هفته ی خوردن و رستوران ! ( و چون عوامل گروه پسرانی جویای نام بودن ، ما اصولا – اجبارا - توی هفته ی رمانس و عشق و ... می موندیم تا آقایون دوست دخترهاشون رو عوض کنن و دخترهای عزیز، شاکی ، رسم رو فراموش می کردن ) هاهاهاها . به چند هفته اصلا نرسیدیم . هفته ی تئاتر ، هفته ی اعتراف ، هفته ی پارتی ! معمولا در هفته ای که آقایون دختربازی می کردن ، بنده هفته ی رستوران رو داشتم . و چه رستوران هایی که کشف کردم . یادمه حتی یه بار با هما به این فکر رسیدیم که بیایم سر رسیدی درست کنیم و توش تبلیغات رستوران ها رو بذاریم و با توجه به فصل و آب و هوا ببینیم کدوم آمبیانس به کدوم فصل می خوره ....
این رسم دیرینه رو مدتی بود فراموش کرده بودم . از هفته ی پیش دوباره ..... هفته ی پیش ، هفته ی کار بود. ( راستش رو بخوای پدرم هم دراومد ) . حالا این هفته رو می خوام هفته ی سینما بذارم و کافه . هفته ی پیش تولد غزال شاملو بود و هنوز ندیدمش . باید برم جورابایی که سفارش داده رو براش ببرم ( هاهاهاها )
بگذریم . چند تا دوست داشتم تو کنسرواتوار، با هم یه قراری گذاشته بودیم . آخر هر هفته یه اسمی واسه ی هفته ای که در راه بود می ذاشتیم و بایستی توی اون هفته بر اساس اون اسم عمل می کردیم . مثلا اگه هفته ای هفته ی کتاب بود ، باید کتاب می خوندیم . اگه هفته ای هفته ی پارتی بود ، باید اون هفته مدام پارتی می کردیم . مثلا هفته ی سینما . هفته ی خرید . هفته ی مسافرت . هفته ی رمانس . هفته ی عصبانیت و قهر . هفته ی کار . هفته ی دوستی . هفته ی اعتراف . هفته ی الکی خوش بودن . هفته ی دیوانگی های لحظه ای . هفته ی کنسرت . هفته ی عاشق شدن . هفته ی خوردن و رستوران ! ( و چون عوامل گروه پسرانی جویای نام بودن ، ما اصولا – اجبارا - توی هفته ی رمانس و عشق و ... می موندیم تا آقایون دوست دخترهاشون رو عوض کنن و دخترهای عزیز، شاکی ، رسم رو فراموش می کردن ) هاهاهاها . به چند هفته اصلا نرسیدیم . هفته ی تئاتر ، هفته ی اعتراف ، هفته ی پارتی ! معمولا در هفته ای که آقایون دختربازی می کردن ، بنده هفته ی رستوران رو داشتم . و چه رستوران هایی که کشف کردم . یادمه حتی یه بار با هما به این فکر رسیدیم که بیایم سر رسیدی درست کنیم و توش تبلیغات رستوران ها رو بذاریم و با توجه به فصل و آب و هوا ببینیم کدوم آمبیانس به کدوم فصل می خوره ....
این رسم دیرینه رو مدتی بود فراموش کرده بودم . از هفته ی پیش دوباره ..... هفته ی پیش ، هفته ی کار بود. ( راستش رو بخوای پدرم هم دراومد ) . حالا این هفته رو می خوام هفته ی سینما بذارم و کافه . هفته ی پیش تولد غزال شاملو بود و هنوز ندیدمش . باید برم جورابایی که سفارش داده رو براش ببرم ( هاهاهاها )
No comments:
Post a Comment