Monday, November 05, 2007

محال است


هزارو سیصد و هشتاد و شش .
دو هزار و هفت .
من دوباره می نویسم ، در خانه ای که هفت هزارو ششصد و شصت و پنج روز پیش در آن پا گذاشتم .
محال است من را آن چنان که باید بشناسی . من هم نمی خواهم .
فریاد.... به دادم برس .
اشک ، سهم من از فصل تازه ست . چای تلخ با قند های بی شکل .

دیشب افتتاحیه ی پنجمین تصویر سال بود . خیابان ایرانشهر – خانه ی هنرمندان . من رو بیشتر یاد خیریه ی بهنام دهش پور انداخت وقتی که دبیرستان می رفتم . یه عالمه دختر و پسر که حتی بهنام رو نمی شناختن و نمی دونستن چرا مرد ولی همه میومدن و همدیگرو نگاه می کردن ! دیشب هم خیریه بود!
شهرزاد و من نتونستیم اونجور که می خواستیم عکس ها رو نگاه کنیم . بند کفشای پارین هم یکی سبز بود، و یکی زرد . بهش گفتم دلم برای پولاد بیشتر از تو تنگ می شه .
" زهرمار ... بمیر ! "
حالا من جنگلم . با موهای نارنجی که فقط آدم های جنگلی می تونن رنگ موهام رو ببینن . تازه وقتی تو آبم. وقتی هیچ لباسی تنم نیست و دارم تو آب شنا می کنم . وقتی دارم کتاب می خونم و پلک نمی زنم . وقتی ناراحتم و نمی فهمم چی می گم . وقتی خوشحالم و صدای بی قواره ی خندهام دنیا رو پر می کنه وهمه نگام می کنن . وقتی لب دریا با اون پیرهن بلند سیاه می رقصم و آواز می خونم . وقتی عصبانی ام و داد می زنم....... موهای تو چه رنگیه ؟ تو عکسام موهای تو قرمزه . قرمز . رنگ آلبالو . آلبالوهای آبدار که تابستو می ذاشتم کنار چایی ات . می گفتی : کی اولین بار قفل قفس ها رو ساخته الینا ؟ گفتم .

تو اگر او باشی . من اگر او باشم .
چه کسی باغچه ی کوچک ما را لو داد ؟
تو که در باران ها دست مرا می گیری ... من که در فصل کسالت به تو روی آوردم و به ایمان تو ایمان دارم . تو که در وسعت شب ، حجم مرا می دانی .....


شنبه . ساعت چهار با دوستم در لرد هستیم . هوا سرد شده . من ژاکت دست بافت می پوشم . آزاد می خندم. مثل سال هزار سیصد و هشتاد و سه ! سال چوپانی من . سال ....
یادته ؟ وقتی صدایت را در گلویم راندی ؟ صدایت سقوط کرده، می دانی ؟ بی تو باید بخوانم . من هنوز صدایم را دارم ولی جای صدای تو خالیست . می دانی صدایم .... دل صدایم ، برای بوی تلخ حرف هایت تنگ شده ؟! می دانی ؟ دیگه حتی سیگار هم رنگ و بویش را از دست داده . بسوزان اوراق را ، نه ؟
آره .
آبان . تو تنهایی . من هم . می خوابم . دیگه کابوسی نمی بینم . هفته هاست . دیگه سرم درد نمی کنه . روزهاست . من آزادم . تو هم .
این هفته . اتاق شماره ی شش . کلی کتاب . طراحی بیشتر . با شرمندگی ، ساز کمتر . یه روز کافه باغ فردوس با لباس های متفاوت . روز دیگه ...!

No comments: