پیچی که نمی پیچید .
این پیچ ، که از متعلقات سه پایه ی دوربین بنده می باشد ، نمی پیچد . یعنی جوری طراحی شده که نپیچد . به نظر من فیلسوف کوچکی ست که در هلال دسته ی سه پایه گم شده . در ضمیر ناخودآگاهم احترام خاصی برایش قائلم . شاید چون یادآور انسان هایی هستش که در موقعیت های سخت زندگی ، در پیچ و تاب مشکلات نمی پیچند . شاید تا امروز هیچ گاه به این پیچ بدقواره نگاه نکرده بودم ، ولی امروز به جد دقایقی به آن خیره بودم . حتی داستانش را برای استادمان هم گفتم . جواب داد : چند بار از کلاس اخراج شدی ؟ گفتم : اووووف ! خیلی . جواب داد : معلومه . (من هیچ ارتباطی بین پیچ و فلسفه اش و پیشینه ی تحصیلی و اخلاقی خودم پیدا نکردم)
فکر کنم من یه مدته که پیچیدم . نسخه هم پیچیده شده : چند دور باید برعکس بپیچی ، تا برسی به سر جای اولت ! دکتر گفته : الینا خانوم، درد داره ها!!!! الکی نیست که آدم بپیچه لای مشکلات ، بعدش تصمیم بگیره بر عکسش حرکت کنه....اونم واسه تو . تویی که کسی نیست کمکت کنه .
جلوی داروخانه – الینا : به درک !!!!! مگه بیشتر از دردیه که تا به حال کشیدم؟
فکر نکنم .
و این هفته ، هفته ی کاره !
یادت باشه : همچنان پات رو تو کافه هنر نذاری....ولی – همچنان- بری همون جایی که همیشه می رفتی . تئاتر " اتاق شماره شش" فردا – 20 آبان- آخرین اجراشه ، حتما بروید . تئاتر "هملت" با کارگردانی استاد خوبم – محمود صباحی – هم باید جالب باشه(هنوز نرفتم) .
قارچ سوخاری کافه سیاه و سپید
کتاب دختر پرتغالی نوشته ی یوستین گردر ، ترجمه ی مهوش خرمی پور – از نمایشگاه کتاب گذشته منتظر این کتاب بودم / آخرین صفحات رو چند شب پیش خوندم و زدم زیر گریه ، اصلا گریه دار نبود (اونقدر که بخوام گریه کنم) ، فکر کنم دلم گرفته
شیرینی شکلاتی لرد در منزل ما با قهوه فرانسه درجه یک – می تونیم تو حیاط هم بریم / می خواهم اسارت رو پاک کنم .
فیلم مودیلیانی-برای بار هشتم- ، دائی جان ناپلئون سی دی سوم ، ماهی ها هم عاشق می شوند ( برای یکشنبه شب(
یادم باشه امشب کمی حافظ بخونم
این پیچ ، که از متعلقات سه پایه ی دوربین بنده می باشد ، نمی پیچد . یعنی جوری طراحی شده که نپیچد . به نظر من فیلسوف کوچکی ست که در هلال دسته ی سه پایه گم شده . در ضمیر ناخودآگاهم احترام خاصی برایش قائلم . شاید چون یادآور انسان هایی هستش که در موقعیت های سخت زندگی ، در پیچ و تاب مشکلات نمی پیچند . شاید تا امروز هیچ گاه به این پیچ بدقواره نگاه نکرده بودم ، ولی امروز به جد دقایقی به آن خیره بودم . حتی داستانش را برای استادمان هم گفتم . جواب داد : چند بار از کلاس اخراج شدی ؟ گفتم : اووووف ! خیلی . جواب داد : معلومه . (من هیچ ارتباطی بین پیچ و فلسفه اش و پیشینه ی تحصیلی و اخلاقی خودم پیدا نکردم)
فکر کنم من یه مدته که پیچیدم . نسخه هم پیچیده شده : چند دور باید برعکس بپیچی ، تا برسی به سر جای اولت ! دکتر گفته : الینا خانوم، درد داره ها!!!! الکی نیست که آدم بپیچه لای مشکلات ، بعدش تصمیم بگیره بر عکسش حرکت کنه....اونم واسه تو . تویی که کسی نیست کمکت کنه .
جلوی داروخانه – الینا : به درک !!!!! مگه بیشتر از دردیه که تا به حال کشیدم؟
فکر نکنم .
و این هفته ، هفته ی کاره !
یادت باشه : همچنان پات رو تو کافه هنر نذاری....ولی – همچنان- بری همون جایی که همیشه می رفتی . تئاتر " اتاق شماره شش" فردا – 20 آبان- آخرین اجراشه ، حتما بروید . تئاتر "هملت" با کارگردانی استاد خوبم – محمود صباحی – هم باید جالب باشه(هنوز نرفتم) .
قارچ سوخاری کافه سیاه و سپید
کتاب دختر پرتغالی نوشته ی یوستین گردر ، ترجمه ی مهوش خرمی پور – از نمایشگاه کتاب گذشته منتظر این کتاب بودم / آخرین صفحات رو چند شب پیش خوندم و زدم زیر گریه ، اصلا گریه دار نبود (اونقدر که بخوام گریه کنم) ، فکر کنم دلم گرفته
شیرینی شکلاتی لرد در منزل ما با قهوه فرانسه درجه یک – می تونیم تو حیاط هم بریم / می خواهم اسارت رو پاک کنم .
فیلم مودیلیانی-برای بار هشتم- ، دائی جان ناپلئون سی دی سوم ، ماهی ها هم عاشق می شوند ( برای یکشنبه شب(
یادم باشه امشب کمی حافظ بخونم
No comments:
Post a Comment