هفته ی کار هم تمام شد .
شب های ماه آخر پائیز آنقدر بی نظیر است که حیفم آمد جلوی مانیتور بشینم . جلوی آتیش می شینم و کتاب می خونم و موزیک گوش می دم .
این دو سال آخر ...
یکشنبه ها روزای عجیبی بود – توی ویرجینیا ازشون به " یکشنبه های مقدس " یاد کرده بودم ! حالا این یک شنبه های مقدس ، به یکشنبه های کلی نامقدس تبدیل شده ! از صبح ساعت هشت ، توی خیابان انقلاب – این خیابون استثنا مقدس می مونه – از این سر تا اون سر در حال دویدنم . وسط روز می رم دم تئاتر شهر ، یه چایی می گیرم و می شینم اونجا .
دستم رو تو کلاس می زنم زیر چونم و می شینم ، گاهی اوقات از پنجره به بیرون خیره می شم و به همه چیزایی فکر می کنم که ..... چیزایی که دوست دارم بهشون فکر کنم . الان که تو کلاسم اولین بارون شر شر پائیز داره می باره . سارا ماشین آورده – صبح بیست هزار تومن جریمه شد – واسه ی همین نگران برگشتنم با این همه کاغذ و خرت و پرت نیستم . استاد خاله زنکی داریم که فقط از پسرای طبقه ی پائین حرف می زنه و قربون صدقه شون می ره . دوست دارم دست کنم زیر مقنعه اش و تمام موهاش رو بریزم بیرون و دو تا کشیده ی آب نکشیده حواله ی چونه اش کنم . دهنم رو باز کنم و فحش هایی که برای روز مبادا نگه داشته بودم رو توی صورتش بپاشم . حالا هم داره شر و ور می گه . من هم دارم کتاب می خونم . داستان های 55 کلمه ای از استیو ماس ، ترجمه ی گیتا گرکانی . با اولین بارون امسال انگار یکی پشت ژاکتم رو گرفت و پرتم کرد اون ور . محکم با کله خوردم زمین و دوباره همه چیز یادم اومد . گفته بودم اگه بارون بیاد همه چیز یادم میاد.
شب های ماه آخر پائیز آنقدر بی نظیر است که حیفم آمد جلوی مانیتور بشینم . جلوی آتیش می شینم و کتاب می خونم و موزیک گوش می دم .
این دو سال آخر ...
یکشنبه ها روزای عجیبی بود – توی ویرجینیا ازشون به " یکشنبه های مقدس " یاد کرده بودم ! حالا این یک شنبه های مقدس ، به یکشنبه های کلی نامقدس تبدیل شده ! از صبح ساعت هشت ، توی خیابان انقلاب – این خیابون استثنا مقدس می مونه – از این سر تا اون سر در حال دویدنم . وسط روز می رم دم تئاتر شهر ، یه چایی می گیرم و می شینم اونجا .
دستم رو تو کلاس می زنم زیر چونم و می شینم ، گاهی اوقات از پنجره به بیرون خیره می شم و به همه چیزایی فکر می کنم که ..... چیزایی که دوست دارم بهشون فکر کنم . الان که تو کلاسم اولین بارون شر شر پائیز داره می باره . سارا ماشین آورده – صبح بیست هزار تومن جریمه شد – واسه ی همین نگران برگشتنم با این همه کاغذ و خرت و پرت نیستم . استاد خاله زنکی داریم که فقط از پسرای طبقه ی پائین حرف می زنه و قربون صدقه شون می ره . دوست دارم دست کنم زیر مقنعه اش و تمام موهاش رو بریزم بیرون و دو تا کشیده ی آب نکشیده حواله ی چونه اش کنم . دهنم رو باز کنم و فحش هایی که برای روز مبادا نگه داشته بودم رو توی صورتش بپاشم . حالا هم داره شر و ور می گه . من هم دارم کتاب می خونم . داستان های 55 کلمه ای از استیو ماس ، ترجمه ی گیتا گرکانی . با اولین بارون امسال انگار یکی پشت ژاکتم رو گرفت و پرتم کرد اون ور . محکم با کله خوردم زمین و دوباره همه چیز یادم اومد . گفته بودم اگه بارون بیاد همه چیز یادم میاد.
No comments:
Post a Comment