Wednesday, August 30, 2006

دل خوش


دل خوش جا مانده
چیزی که دگرهیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه
نه دندان های سپید

ای دوست

بگذاشتیم غم تو مگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادارتر است

Tuesday, August 15, 2006

برگشتم


در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

گاه گاه چقدر دلم می گرفت از روایت بلند لحظه های خاکستری
و تو یکروز با موسیقی ساده ی انگشتانت برای من سرود زندگی خواندی و
من آموختم که تنها راه گریز از تمام کابوس های شبانه ام صدای پر سکوت حرف های توست

Tuesday, August 01, 2006

آبی تر از بی رنگی

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

Saturday, July 29, 2006

من


زندگیم
روزگارم
خودم
آسمونم
همه داریم با هم از روی تیغ رد می شیم
اگر هم از طرفین نیفتیم باز هم دست و پاهای من خونیه
پر از دردم

Saturday, July 22, 2006

Sohrab Sepehri


Isn't he just the best thing ever happen to me?

Wednesday, July 19, 2006

ای کاش

کاش در خانه ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش دریا کمی از غرش خود کم می کرد
قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود
کاش به حرمت دل های مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره ها مهمانی بود


ای کاش ثروتمند بودم ٬
آنوقت تمام کتاب های روی زمین را می خریدم
کلبه ای درو از هر تمدن اختیار می کردم و
می خواندم و می خواندم .

شاید ثروتمندان اگر چنین می کردند ٬ ثروتمند نبودند .

Tuesday, July 18, 2006

یادگاری

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

Sunday, July 16, 2006

Wednesday, July 12, 2006

حکایت من


حکایت کفش های منم شده حکایت کفش های عمو نوروز
حکایت کتاب خوندنم شده حکایت ادیسون
حکایت درس خوندنم شده حکایت حسنی
لباس پوشیدنم شده مثه الینا
قیافم شده مثه سوخاری
حرف زدنم شده مثه لال جماعت
اصلا مگه فرقی هم می کنه؟

Friday, July 07, 2006

یک تصویر

دلم بارون می خواد


چند سال پیش عاشق تابستون بودم
عاشق این آفتاب گرم و سوزان که به صورتم می تابید و پوستم رو می سوزوند
شاید برای این که تا چند سال پیش این گرما ٬ برام کشنده نبود ...... برای من این گرما نماد سه ماه آزادی بود ٬ شاید
ولی حالااین گرما ٬
ظهر کشدار تابستون رو تداعی می کنه که برام کمتر از غروب دل مرده ی جمعه های زمستون نیست
دلم بارون می خواد
دلم هوای ابری می خواد
می شنوی؟ تک تک لباس های پاییزیم دارن صدام می کنن

Sunday, July 02, 2006

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین


تازگی ها این جوب های کثیف و بو گندو رو که می بینم
یاد همه ی لحظه های زندگیم می افتم
به نظرت جوب های زمان حافظ هم اینقدر کثیف بوده که می شسته کنارش و گذر عمر می دیده ؟

Friday, June 30, 2006

چه غوغایی

رقص شعله های آتش در باد ٬
پایکوبی برگ زرد درختان در سوز ٬
می سوزد جنگل های جانم

چه غوغایی درونم بر پاست

چه شورها که به دل می اندازم
و چه سوز ها که آه کشان لبان ترسانم را بوسه می زنند
سایه های وحشت دور تا دور من اند
و من تنها ٬ در این بیغوله راه بی مقصد
هنوز هم چشم به راه آن نسیم گرمم
چشم به راه تمام سبزه هایی که بر رویشان
-زمانی دور- راه می رفتم
چشم به راه دستان گرمی که اشک های روانم را
آرام آرام از روی گونه هایم می زدود
و به من لبخند گرمش را
ارزان می فروخت

و چه غوغایی

Saturday, June 24, 2006

چرخه

بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند.... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند. آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند .... و قلبها جدي جدي مي شکنند. آذمها شوخي شوخي لبخند مي زنند.... و دلها جدي جدي عاشق مي شوند

دیوانگی های تازه

دیوانگی های تازه ای گریبانم رو گرفته ٬ توی کلاس آواز یاد می گیریم که چگونه نفسمون رو برای مدت طولانی توی سینه حبس کنیم و من یاد گرفتم چه جوری مشت مشت افکار بی پایه ( و البته گاهی با اساس) را در آن واحد توی مغزم تجزیه تحلیل کنم
ریه هام هم چنان تنگ باقی مونده و افکارم به درون روده و معده ام راه پیدا کرده ..... چشم هایم کم سو تر شده ولی نوشته های روز نامه ها رو پر رنگ تر از همیشه می بینم . انگشتام خشک تر از همیشه اس ولی صدای سازم فرق نکرده

نترس چیزی نیست الینا . تو فقط عادت کردی

آره! درسته .... ما ها فقط عادت کردیم . عادت کردیم که عادت کنیم . عادت کردیم که دروغ بگیم . عادت کردیم که لبخند های زورکی بزنیم . عادت کردیم بگیم عاشق بارونیم . عادت کردیم کراهت حقیقت رو با لباس های مجلل بپوشونیم
به ما گفتن باید عادت کنیم . به ما گفتن باید هم رنگ جماعت شیم
عادت نکردیم خودمون باشیم

Thursday, June 22, 2006

نه مجنونم که دل بردارم از دوست

امروز که رفتم دانشگاه ٬ یکی از دوستام رو دیدم که توی راه پله داشت ساز می زد
تار می زد
می خوند.ای کاش زمان می ایستاد و من گوش می دادم .تار زدنش رو .خوندنش رو .و زمان ایستاد
چشمهاش رو بسته بود و ندید که من جلوش روی زمین نشستم
چنان در قید مهرت پایبندم که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم گهی بر حال بی سامان بخندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست مده گر عاقلی بیهوده پندم
وقتی ساز زدنش تموم شد ٬ چشمهاش رو باز کرد . فکر کنم وقتی که من رو دید که جلوش روی زمین نشستم ترسید
سعی کردم لبخند بزنم .گفتم : خیلی خاطره توی ساز زدنت بود .خندید.من هم خندیدم .گفتم : حقیقتش رو بخوای خیلی عاشقانه زدی .گفت : عاشقی؟کفتم : نه .گفت : من هم نیست
فکر می کنم
خدا هم نیافریده ٬ نیافریده .....وقتی آفریده چی آفریده!انسان !خودمون آدمیم و هنوز خودمون ٬ خودمون رو نمی شناسیم . این همه فکر می کنیم. این همه کتاب می خونیم . این همه حرف می زنیم. باز هم همه ی حرفامون پر از جا خالی و علامت سواله
وقتی هم که جوابی پیدا می کنیم ٬ باز سر و کله ی یکی پیدا می شه و می گه : حالا مطمئنی ؟!استاد فلسفه رو یادته ؟ می گفت : خدا هم مثل خانوم هاست . بهش توجه نکنی ٬ می ذاره و می ره .و خدایان مرده اند........شاید اون بیچاره هم یه چیزی خلق کرده و حالا خودش مونده چی کار کنه با این ملتی که حتی خودشون هم خودشون رو نمی شناسن ؟
)
این نوشته خیلی قدیمیه......قبل از اون کودتا نوشته بودمش و تو وبلاگ قبلیه بود(

Wednesday, June 21, 2006

دل تنگ


دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی نثار من می کرد

ح.مصدق

Monday, June 19, 2006

عاشق شدم


چقدر این عکس زیباست
این رو چند شب پیش لا به لای عکسام پیدا کردم
عاشق خودم شدم
ز شب هراس مدار این هنوز آغاز است
بیا که پنجره رو به صبحدم باز است

خبر


عادت کردیم کنسرت خوب نریم و بیشتر با شنیدن خبر کنسرت هایی ( که شاید در 2 ٬ یا 3 ماه آینده ) اجرا شوند شاد باشیم
در چند روز گذشته
گروه دستان هم چنان بعد از چند ماه تلاش مراحل پایانی را برای دریافت مجوز سپری می کنند. درخواست مجوز برای این کنسرت وهم چنین اجرای گروه کامکار ها را 21 فروردین به دفتر موسیقی فرستاده شده بود ٬ که در صورت صدور مجوز ٬ کنسرت دستان در روزهای 28 تا 31 تیر ماه در فضای باز کاخ نیاوران به اجرا می پردازند
اركسترسمفونيك تهران،اواخر مرداد ماه درآلمان و علیرضا قربانی نیز اوایل مهر كنسرت مي‌دهند
از جمله آلبوم های موسیقی منتشر شده نیز می توان به آلبوم "آخرین غزل رومی " اشاره کرد که در چند روز گذشته از فروش بالایی برخوردار بوده است
برای طرفداران فیلم و سینما هم یک خبر خوب داریم ( که این خبر نیزاز قاعده ی مذکور مستثنی نیست!) نام پرویز شهبازی که آخرین بار با فیلم " نفس عمیق" ٬ حدود 5 سال پیش به گوش رسید ٬ این بار نیز با یک فیلم نامه ی جدید درباره ی وضعیت موسیقی راک زیرزمینی در ایران باز در مجلات و روزنامه ها به گوش می خورد . شهبازی خود می گوید تا کنون 2 کارگردان دیگر نیز دست به این کار زده اند که نتیجه ای حاصل نشده است