دیوانگی های تازه ای گریبانم رو گرفته ٬ توی کلاس آواز یاد می گیریم که چگونه نفسمون رو برای مدت طولانی توی سینه حبس کنیم و من یاد گرفتم چه جوری مشت مشت افکار بی پایه ( و البته گاهی با اساس) را در آن واحد توی مغزم تجزیه تحلیل کنم
ریه هام هم چنان تنگ باقی مونده و افکارم به درون روده و معده ام راه پیدا کرده ..... چشم هایم کم سو تر شده ولی نوشته های روز نامه ها رو پر رنگ تر از همیشه می بینم . انگشتام خشک تر از همیشه اس ولی صدای سازم فرق نکرده
ریه هام هم چنان تنگ باقی مونده و افکارم به درون روده و معده ام راه پیدا کرده ..... چشم هایم کم سو تر شده ولی نوشته های روز نامه ها رو پر رنگ تر از همیشه می بینم . انگشتام خشک تر از همیشه اس ولی صدای سازم فرق نکرده
نترس چیزی نیست الینا . تو فقط عادت کردی
آره! درسته .... ما ها فقط عادت کردیم . عادت کردیم که عادت کنیم . عادت کردیم که دروغ بگیم . عادت کردیم که لبخند های زورکی بزنیم . عادت کردیم بگیم عاشق بارونیم . عادت کردیم کراهت حقیقت رو با لباس های مجلل بپوشونیم
به ما گفتن باید عادت کنیم . به ما گفتن باید هم رنگ جماعت شیم
عادت نکردیم خودمون باشیم
No comments:
Post a Comment