Thursday, October 19, 2006

یه نوشته از یه روز داغ مرداد


لباسی بر می دارم برای سفر .
چمدانم را پر از تهی می کنم .
لباس ژنده ام کافیست .
راه دوری نخواهم رفت .
آخر دنیایم نزدیک است .
من می روم .
من به آخر دنیایم می روم .
بادها می وزند .
خورشید می تابد .
باران نمی بارد ولی...گرم و سوزان است هوا .
با هر قدم می شمارم .
با هر قدم نزدیک تر می شوم
به آخر دنیایم .

رسیدم .

3 comments:

Anonymous said...

سلام عصبانی
چطوری چیپس فلفلی
خوبی؟

eL . said...

khoobam!

Anonymous said...

kheyli ghashang bud!shabihe raftan bud! yeki az bhtarin karayi bud ke azat khundam