Thursday, October 05, 2006

من و تو


در این شب که بی خوابی های مرا
چشمان بی حالت تو توصیف می کند
به تمام خاطرات سپیدم می اندیشم
حسرتی وجودم را می گیرد و .......

به تو عشق می ورزم .

به تو که سراپا منی
به تو که برای من راهی باقی نگذارده ای
به تو که مرا در هم شکسته ای
تو که مرا بیگانه پنداشتی و
از این جا سفر کردی .
به تو و به صد هزاران تو .......
که مرا تنها گذارده ای .

من به تو عشق می ورزم .

ای که چونان سرو پر ز برف
گرمای وجودت را ز من دریغ کردی ....

من به تو عشق می ورزم .
من به تو فکر می کنم .

ای که چون ابر سبک
ای که چون حرفی پاک
ای که چون کوهی سخت
چون رودی صاف
چون دستی گرم
چون یاری دور

من به تو عشق می ورزم .
دقایق سال گونه ی زندگیم را به تو می بخشم .
مرا به خاطر بسپار و ببخش بر من محبت بی کرانت را .
آسمان نگاهت را به کویر خشک چشمان من بدوز .
بگذار سراب دیدگانم پر شود از آب زلال رود ......

من به تو عشق می ورزم .
من با تو حرف می زنم .

2 comments:

Anonymous said...

cheghad blogging chize khoobie ast.
ax_at endeshe,lol

Anonymous said...

cheghad blogging chize khoobie ast.
ax_at endeshe,lol