Monday, June 19, 2006

خبر


عادت کردیم کنسرت خوب نریم و بیشتر با شنیدن خبر کنسرت هایی ( که شاید در 2 ٬ یا 3 ماه آینده ) اجرا شوند شاد باشیم
در چند روز گذشته
گروه دستان هم چنان بعد از چند ماه تلاش مراحل پایانی را برای دریافت مجوز سپری می کنند. درخواست مجوز برای این کنسرت وهم چنین اجرای گروه کامکار ها را 21 فروردین به دفتر موسیقی فرستاده شده بود ٬ که در صورت صدور مجوز ٬ کنسرت دستان در روزهای 28 تا 31 تیر ماه در فضای باز کاخ نیاوران به اجرا می پردازند
اركسترسمفونيك تهران،اواخر مرداد ماه درآلمان و علیرضا قربانی نیز اوایل مهر كنسرت مي‌دهند
از جمله آلبوم های موسیقی منتشر شده نیز می توان به آلبوم "آخرین غزل رومی " اشاره کرد که در چند روز گذشته از فروش بالایی برخوردار بوده است
برای طرفداران فیلم و سینما هم یک خبر خوب داریم ( که این خبر نیزاز قاعده ی مذکور مستثنی نیست!) نام پرویز شهبازی که آخرین بار با فیلم " نفس عمیق" ٬ حدود 5 سال پیش به گوش رسید ٬ این بار نیز با یک فیلم نامه ی جدید درباره ی وضعیت موسیقی راک زیرزمینی در ایران باز در مجلات و روزنامه ها به گوش می خورد . شهبازی خود می گوید تا کنون 2 کارگردان دیگر نیز دست به این کار زده اند که نتیجه ای حاصل نشده است

Sunday, June 18, 2006

باید.....


سفر کنیم و نیندیشیم

Saturday, June 17, 2006

دزدان من

اربابان من چشم های مهربانی دارند گاه گاهی لبخندی بر لبانشان ظاهر می شود
گوش هایشان صدای مرا نمی شنود ولی هر از چند گاهی دست محبت بر سرم می کشند
دست هایشان نشان دوستی دارد ولی گرداگرد من حلقه زدند و من اسیرم

آنها افکار پاره پاره ی مرا می دزدند!

Thursday, June 15, 2006

24 خرداد در کنسرواتوار تهران


کنسرواتوار تهران در روز 24 خرداد (چهارشنبه) پذیرای هنرمند بزرگی بود که جزو پیشگامان نقاشی و گرافیک معاصر ایران محسوب می شوند .

آقای آیدین آغداشلو

جلسه ی سخنرانی آقا ی آغداشلو در ساعت 5:20 در سالن اجتماعات کنسرواتوار تهران با حضور عده ای از دانشجویان آغاز شد . در ابتدا ی سخنرانی ٬ آقای آغداشلو ٬ با چند جمله ی کوتاه از سابقه ی هنری خود گفتند که بنا بر توضیحاتشان از 5 سالگی شروع به نقاشی کردند و در سن 14 سالگی موفق به فروش کارهایشان شدند. از سال 1340 به نوشتن نقد هنری پرداختند و تا کنون 5 کتاب به چاپ رسانیده اند .
محوری ترین موضوع سخنرانی آقای آغداشلو ٬ پیرامون موضوع تقابل سنت و هنر امروز و موضوع هویت ایرانی بود که با مثال های متعدد از جمله خصوصیات شعر نیما ٬ اعتقادات شخص هنرمند در رابطه با نوع هنر خود ٬ وضعیت مردم در جنگ جهانی و شروع هنر مدرن ٬ موقعیت شعر مهدی اخوان ثالث و شخصیت هدایت در جامعه ی آن روز و .... سعی در تفهیم موقعیت یک جامعه ی سنتی در رویارویی با هنر مدرن جهان داشتند که حدود یک ساعت و نیم به طول انجامید .
در سخنرانی آقای آغداشلو ٬ موضوعی توجه مرا به خود جلب کرد و آن وجود یک صدای رسا و بلند و محکم بود که در آن اطمینان و آرامش موج می زد . شاید برای تک تک دانشجویانی که آن جا حضور داشتند این لحن کمتر از یک موسیقی دلنشین نبود .
دیدار یک شخصیت برجسته از نزدیک همیشه این احساس را ( حداقل به من ) القا کرده که موفق بودن ٬ هیچ گاه دور نیست .
در این جا ٬ جا دارد از تمام کسانی که شرایط این سخنرانی را فراهم کردند ( از طرف تمام دانشجویان کنسرواتوار تهران) تشکر کنم
.

Wednesday, June 14, 2006

شلوغی های میدان هفت تیر


روز دوشنبه 22 خرداد ٬ میدان هفت تیر شاهد تجمع صنف مدافع حقوق زنان بود . غافل از آنکه عصر آن روز در برخورد با نیروی انتظامی قرار خواهند گرفت
عده ای معتقدند که این تظاهرات بدون در اختیار داشتن مجوز بوده است و عده ای دیگر.....اعتقادی دیگر
هم اکنون 70 نفر بازداشت شده اند

اگر آن روز ٬ کمی بیشتر برای ناهار در رستوران مانده بودم ٬ به طور حتم در راه بازگشت این جماعت را از نزدیک می دیدم
افسوس

راستی به نظر شما اگر اقدامی برای دریافت مجوز انجام می گرفت ٬ مجوز می گرفتند؟

Tuesday, June 13, 2006

آفساید


دیشب ٬ آخر سر (با تشکر فراوان از پدرم) موفق شدم فیلم آفساید ساخته ی آقای جعفر پناهی رو ببینم!
فوتبال مرضی است که ویروسش ( شاید اگر بگویم ژنتیک بهتر باشد) تمام وجود ایرانیان را گرفته .....تب داد و قال راه انداختن و شلوغی های بعد از فوتبال در نسوخ استخوان ها و ماهیچه های ما ایرانی ها ریشه دوانده.......
و حالا ٬ در این بین ٬ آقای پناهی ٬ با ساختن یک فیلم نیمه مستند ٬ انگشت روی بزرگترین علامت سوال این پدیده گذاشته اند : حضور بانوان در استادیوم صد هزار پسری آزادی
!

آیدین آغداشلو


روز چهارشنبه 23 خرداد آقای آیدین آغداشلو هنرمند و گرافیست معاصر کشورمان در سالن اجتماعات کنسرواتوار تهران به سخنرانی می پردازند
ورود برای همه ی علاقه مندان آزاد است و لازم به ذکر است که جلسه ی سخنرانی از ساعت 5 شروع می شود

امید آنکه همگی بتوانیم از سخنان این هنرمند گرامی برخوردار شویم.

برای کسب اطلاع بیشتر با دفتر روابط عمومی کنسرواتوار تهران تماس حاصل فرمایید.

تهران-خیابان استاد نجات الهی-پایین تر از کلیسا-ساختمان 299
تلقن تماس: 88913010

http://www.TCM.ir

Monday, June 12, 2006


توی ایران نشد ببینه
ولی خب جوینده یابنده است حتی اگرتو کانادا باشه
She will be one of the best actress,believe me!
I miss u so much

Monday, June 05, 2006



Time stops in the fire light.....
U can do whatever u want,
U can say whatever u want,
U can be the one!

Friday, June 02, 2006

اگه یه چیزایی توی دنیا هست که واقعییت نداره...چرا ما دیوونه وار دنبال این هستیم که حقیقتش رو ثابتش کنیم؟

Wednesday, May 31, 2006

لعنت بر من که خودم زندگی رو برای خودم سخت می کنم

Monday, May 29, 2006


چرا وقتی می تونیم بخندیم ٬ اخم می کنیم؟
چرا وقتی می تونیم با یه حرف دل یکی دیگه رو بدست بیاریم باز سکوت می کنیم و می گیم بی خیال؟
چرا یاد گرفتیم فقط تو وبلاگ ها از تنهایی هامون و از حرف های دلمون بنویسیم؟
چرا هممون دنبال یه گوش می گردیم و خودمون حاضر نیستیم به حرف کسی گوش بدیم؟
چرا اینقدر با احساسات هم بازی می کنیم ....چرا نمی خوایم هم دیگه رو بشناسیم؟ تا به حال به اطراف خودت یه نگاه انداختی؟ می بینی چقدر همه ناراضین؟ از چی؟ از زندگی .... این انسان هان که زندگی رو به وجود میارن .
به خدا زندگی اونقدرها هم سخت نیس!

هممون...حتی تو ٬ می دونی می تونی بهتر باشی....چرا نیستی؟
ما ها چرا اینقدر دروغ می گیم؟
چرا از هم دیو می سازیم؟ بابا به خدا هممون آدمیم .... به خدا اینقدر ها هم بد نیستیم
تا به حال فکر کردی که وقتی فقط و فقط برای 30 ثانیه از ته دل می خندی...دیگه اون 30 ثانیه بر نمی گرده؟
چرا مثله آخوندها 100 بار در روز می ریم بالا منبر و هی می خوایم همه رو مثل خودمون کنیم؟
کی گفته که همه باید مثله هم شن؟ کی گفته بهترین کیه؟
آقا جان ٬ تو فقط بپذیر....قبول کن که همه مثله تو نیستن.
چرا ماها که خیر سرمون خوبه ایم...این همه در روز شعور هم رو زیر سوال می بریم؟!
چرا نمی یایم جای این همه غرغر کردن یه 2 دقیقه ( برای یه بار هم شده ) بگیم گور بابای خودم ٬ برم ببینم این بیچاره که اینجا جلوم نشسته و اخم کرده ٬ چشه؟ به خدا آسمون به زمین نمی آد اگه خوب باشی؟!
ماها فقط یاد گرفتیم که بنویسیم ( حالا راست و دروغش رو خدا می دونه) . یاد گرفتیم از راه رفتن مورچه ها هم ایراد بگیریم! بعد زود می ریم بالای منبر و فتوا صادر می کنیم ! سریع!

Saturday, May 27, 2006


خب دیگه کم کمک داشت فراموشم می شد
مخمل صدات ٬ هق هق گریه هات
وقتی رفتی جا گذاشتی دلتو
با آرزو هام تنها گذاشتی دلتو
بی خبر به کجا ٬ کجا جا گذاشتی دلتو
حالا که عاشق شده دل ٬ جا گذاشتی دلتو
آهای آوازه خون ! دیگه نخون که عاشقت منم

نه دیگه ای واسه ما دل نمی شه
هر چی من بهش نصیحت می کنم
که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه
میگه یا اسم آدم دل نمی شه
یا اگه شد دیگه عاقل نمی شه
بهش می گم جون دلم ٬ این همه دل توی دنیاست چرا
یه کدوم مثه دل خراب صاب مرده ی من
پاپی یه خیال باطل نمی شه

چرا از این همه دل ٬ یه کدوم مثه تو دیوونه ی زنجیری نیس
یه کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمی شه؟!
میگه این دل مگه از فولاده؟ که تو این دوره زمونه که چشو هم بذاره
هیچی نبینه یا اگه دید خم به ابروش نیاره؟!

Saturday, May 20, 2006


رو به دریا فریاد می زدم
داد می کشیدم
شاید این دریای پر خروش نیم نگاهی به من می انداخت ٬ شاید دست های خیسش را بر شانه هایم می گذاشت و همراه من می گریست
شاید امواج این دریای خروشان مرا تا مرز مرگ و نیستی می برد ؛
شاید امواج این دریای گل آلود بستر خشمناکش را بر من می گستراند ٬ باشد که دمی آرام گیرم
شاید آسمان با دریا صحبت می کرد و آنگاه می توانستم با موسیقی باد در بستر دریا آرام گیرم
شاید سنگریزه های کف ساحل ٬ مرا با دردهای این فصل پر التهاب آشنا می ساختند
شاید مرغ های ماهیخوار در گوشم زمزمه های نا گفته ای می کردند و پرده از رازهای سر به مهر بر می داشتند
شاید قایقبان ٬ این مرد دریا ٬ مرا با خود تا ساحل دیگر می برد و من می دیدم :
آیا آن جا نیز دریا خشمگین است؟
Photo: Iman Ardakaanian

Wednesday, May 17, 2006


دل منم از اون دلای قدیمیه خاک خوردست که حتی عتیقه فروش های جمعه بازار هم دنبالش نیستن
اینا همه یه سری احساسات زودگذره ولی خدا رو چه دیدی ؟ شاید برای من حالا حالا ها بمونه
صحبت از بازی تقدیره و آسمان گرفته ی روزهامون
صحبت از رازهایی که همت فاش کردن می خواد
صحبت از تنهایی های تک تک ماهاست که بهش عادت کردیم
از قدیم گفتن ترک عادت موجب مرض است
باید به دنبال درمان بود
باید خاک و دوده ی این دل رو پاک کنم

Thursday, May 11, 2006

ای آفتاب !
ای ابر !
ای چشمه ی جوشان که در زیر چشم نیمه باز من زندگی می کنی ؛
با تو ام ای رود غضبناک که خود را دیوانه وار بر این صخره های لخت و عریان
بی مهابا می کوبانی !
ای درختان سر بلند و ریشه دوانده در این خاک گرم
ای آسمان آبی و گاه بارانی
ای سبزه زاران فانی
ای فردای موعود......
ای دشت های پاک
ای آب های صاف
بر دو دست هایم دانه دانه ی زندگی پاشیده ام
جای شما اینجاست ٬ بر روی دست هایم
روی پوست صورتم و بر موهایم .
تپش های قلبم را به شما هدیه می دهم .
به سوی من بیایید....

الینا – اردیبهشت 85

Friday, May 05, 2006


خدایی بین ما زندگی می کند که او را نمی شناسیم
صدای ساز این خدا را می شنویم و بعد گوشهایمان را با دو دست محکم می گیریم
چشم هایمان را می بندیم که دستهای این خدا که ماهرانه بر روی سیم ها حرکت می کند را نبینیم!
صدای تپش قلب هایمان را نمی شنویم
دست هایمان نبض دستی را حس نمی کنند
چشم هایمان حقایق را نمی بینند
و آنگاه خدا را انکار می کنیم

آیا هنوز انسانیم ؟

Thursday, May 04, 2006

شبی آرام چون دریای بی جنبش ؛
سکون ساکت سنگین درد شب ٬
مرا در قعر این گرداب بی پایان می گیرد
دو چشم خسته ام را خواب می گیرد .
من اما دیگر از هر خواب بیزارم
حرامم باد خواب و راحت و شادی
حرامم باد آسایش
من امشب باز بیدارم
H.Mossadegh

Wednesday, May 03, 2006


چی می شد من می تونستم خوب عکس بگیرم؟
چی می شد اگه من می تونستم پیانو بهتر بزنم؟
چی می شد اگه همین الان جواب این سوال هام رو می فهمیدم؟

Monday, May 01, 2006

تنها تر از همیشه شدم
امیدم به یکی بود که امشب خوب نا امیدم کرد