Saturday, May 20, 2006


رو به دریا فریاد می زدم
داد می کشیدم
شاید این دریای پر خروش نیم نگاهی به من می انداخت ٬ شاید دست های خیسش را بر شانه هایم می گذاشت و همراه من می گریست
شاید امواج این دریای خروشان مرا تا مرز مرگ و نیستی می برد ؛
شاید امواج این دریای گل آلود بستر خشمناکش را بر من می گستراند ٬ باشد که دمی آرام گیرم
شاید آسمان با دریا صحبت می کرد و آنگاه می توانستم با موسیقی باد در بستر دریا آرام گیرم
شاید سنگریزه های کف ساحل ٬ مرا با دردهای این فصل پر التهاب آشنا می ساختند
شاید مرغ های ماهیخوار در گوشم زمزمه های نا گفته ای می کردند و پرده از رازهای سر به مهر بر می داشتند
شاید قایقبان ٬ این مرد دریا ٬ مرا با خود تا ساحل دیگر می برد و من می دیدم :
آیا آن جا نیز دریا خشمگین است؟
Photo: Iman Ardakaanian

3 comments:

Anonymous said...

shayaad ham in hame miraghsid darya ta mara kami shadtar konad

Missing Piece said...

U simply amaze meeeeee with your writing, honestly your writing takes my breath away!!!!!!!!!!! Awesome weblog!!!

Anonymous said...

I'm impressed with your site, very nice graphics!
»