Monday, May 29, 2006


چرا وقتی می تونیم بخندیم ٬ اخم می کنیم؟
چرا وقتی می تونیم با یه حرف دل یکی دیگه رو بدست بیاریم باز سکوت می کنیم و می گیم بی خیال؟
چرا یاد گرفتیم فقط تو وبلاگ ها از تنهایی هامون و از حرف های دلمون بنویسیم؟
چرا هممون دنبال یه گوش می گردیم و خودمون حاضر نیستیم به حرف کسی گوش بدیم؟
چرا اینقدر با احساسات هم بازی می کنیم ....چرا نمی خوایم هم دیگه رو بشناسیم؟ تا به حال به اطراف خودت یه نگاه انداختی؟ می بینی چقدر همه ناراضین؟ از چی؟ از زندگی .... این انسان هان که زندگی رو به وجود میارن .
به خدا زندگی اونقدرها هم سخت نیس!

هممون...حتی تو ٬ می دونی می تونی بهتر باشی....چرا نیستی؟
ما ها چرا اینقدر دروغ می گیم؟
چرا از هم دیو می سازیم؟ بابا به خدا هممون آدمیم .... به خدا اینقدر ها هم بد نیستیم
تا به حال فکر کردی که وقتی فقط و فقط برای 30 ثانیه از ته دل می خندی...دیگه اون 30 ثانیه بر نمی گرده؟
چرا مثله آخوندها 100 بار در روز می ریم بالا منبر و هی می خوایم همه رو مثل خودمون کنیم؟
کی گفته که همه باید مثله هم شن؟ کی گفته بهترین کیه؟
آقا جان ٬ تو فقط بپذیر....قبول کن که همه مثله تو نیستن.
چرا ماها که خیر سرمون خوبه ایم...این همه در روز شعور هم رو زیر سوال می بریم؟!
چرا نمی یایم جای این همه غرغر کردن یه 2 دقیقه ( برای یه بار هم شده ) بگیم گور بابای خودم ٬ برم ببینم این بیچاره که اینجا جلوم نشسته و اخم کرده ٬ چشه؟ به خدا آسمون به زمین نمی آد اگه خوب باشی؟!
ماها فقط یاد گرفتیم که بنویسیم ( حالا راست و دروغش رو خدا می دونه) . یاد گرفتیم از راه رفتن مورچه ها هم ایراد بگیریم! بعد زود می ریم بالای منبر و فتوا صادر می کنیم ! سریع!

2 comments:

Anonymous said...

Greets to the webmaster of this wonderful site! Keep up the good work. Thanks.
»

Anonymous said...

I say briefly: Best! Useful information. Good job guys.
»