گناهِ که من گریه کردم دیشب ؟
دیشب برای تک تک روزها و شب های تابستونی که گذشت گریه کردم . ( تا الان براش گریه نکرده بودم . )
گریه گریه گریه . داشتم می ترکیدم از غصه . دلم تنگِ تابستون و بهار شده . دلم تنگه شب های کشدار و بی خوابی هاش شده . دلم تنگِ مسافرت های نرفته اس و اخم و تَخم های یکی دیگه . کم نوشتم ازاون روزا . حقشون خیلی بیشتر از این بود . عمداً ننوشتم . ما آدم ها هم ..... احسن الخالقین .
دلم برای تک تک اون روزا خیلی خیلی خیلی تنگ شده . دیروز و دیشب و پریروز و پریشب ویرم گرفته بود که برگردونم خودم به اون روزا . چاره اش هم یه تلفن بود . ترسیدم . از نوزده بهمن تو فکر بودم . بیست بهمن ویرجینیا رو با چند تا کتاب و یه سی دی رو گذاشتم رو میز کافه با کاغذ کادو . صاحب کافه ی مورد علاقه ام الان جزو دوستای خوبمه .... راه رفت و حرف زد . خفه هم نمی شد . پشت سر هم شعر می خوند و تفسیر می کرد . فلسفه بافی می کرد و گوز رو به شقیقه پیوند می داد . ار تئاتر فجر می گفت و شیر سرد می خورد . هی فکر کردم . هی ورق زدم اون دفترو . کادو کردمشون . روز بعدش ... نفرستادم . یکیُ می خواستم بگه بفرستش این لامصبُ دیگه .
کسی نبود . خودم به خودم گفتم . افاقه نکرد .
نفرستادم .
باید بگم به درک که نفرستادم ، نه ؟!
دیشب برای تک تک روزها و شب های تابستونی که گذشت گریه کردم . ( تا الان براش گریه نکرده بودم . )
گریه گریه گریه . داشتم می ترکیدم از غصه . دلم تنگِ تابستون و بهار شده . دلم تنگه شب های کشدار و بی خوابی هاش شده . دلم تنگِ مسافرت های نرفته اس و اخم و تَخم های یکی دیگه . کم نوشتم ازاون روزا . حقشون خیلی بیشتر از این بود . عمداً ننوشتم . ما آدم ها هم ..... احسن الخالقین .
دلم برای تک تک اون روزا خیلی خیلی خیلی تنگ شده . دیروز و دیشب و پریروز و پریشب ویرم گرفته بود که برگردونم خودم به اون روزا . چاره اش هم یه تلفن بود . ترسیدم . از نوزده بهمن تو فکر بودم . بیست بهمن ویرجینیا رو با چند تا کتاب و یه سی دی رو گذاشتم رو میز کافه با کاغذ کادو . صاحب کافه ی مورد علاقه ام الان جزو دوستای خوبمه .... راه رفت و حرف زد . خفه هم نمی شد . پشت سر هم شعر می خوند و تفسیر می کرد . فلسفه بافی می کرد و گوز رو به شقیقه پیوند می داد . ار تئاتر فجر می گفت و شیر سرد می خورد . هی فکر کردم . هی ورق زدم اون دفترو . کادو کردمشون . روز بعدش ... نفرستادم . یکیُ می خواستم بگه بفرستش این لامصبُ دیگه .
کسی نبود . خودم به خودم گفتم . افاقه نکرد .
نفرستادم .
باید بگم به درک که نفرستادم ، نه ؟!
No comments:
Post a Comment