Tuesday, October 30, 2007

دری وری


دلم گرفته .
دلم تنگ شده .
چه اشتباهی سهم من رو دزدیده ؟
چرا ؟
هشت هشت هشتاد و شش شد آخر سر .... تمام وقت سر کلاس بودم . به جاش ساعت هشت صبحش رفتم کافه / ساعت هشت شب هم رفتم .
مثل همیشه .... خیابون انقلاب هم خیابون عجیبیه . عجایبش رو تو یه کاغذ نوشتم و انداختم تو صندوق پست !
نمی دونم به دست کی.....؟
یادت باشه که این هفته :
کتاب " محاق " از اکبر رادی رو بخونی .
کافه هنر اصلا نری – نه این هفته...نه هیچ وقت دیگه –
ولی مثل همیشه بری همون جایی که همیشه می رفتی ....
دلم گرفته

دلم گرفته
یه گوش

یه دوست

یه حرف

یه گپ ....چیز زیادی نیست ....باور کن .

شروع کرده بودم - اما

you know , sometimes it's just damn hard to say what u want to say....u know?

And now it's the time for me! And I'm freaking out anyway!

No comments: