Wednesday, March 01, 2006


در آفتاب صبح٬کنار پله ی حیاط نشسته بودم. نگاهم میان ابرهای آسمان پی چیزی می گشت. از زمین غافل بودم . چشمهایم را بستم . کفشهایم را درآوردم . از کفش متنفرم . کفش سدی ست میان آمیزش پا و زمین . من پا برهنه ام . زمان ایستاده بود . چیزی در من شنیده می شد . چشمم چیزی نمی دید . مجذوب خالی درونم شده بود
من تنهایم . من ساده ام . در حرکاتم زمان نیست . من با سه واژه زندگی می کنم: سکوت ٬ آسمان و عشق
حرفهایم سکوت است و سکوتم حرف
آسمانم پاک است و غرق موسیقی
من می خندم
باد می وزد

No comments: