Sunday, February 26, 2006

تو را در خلوت شبهایم فریاد کردم ٬ صبورانه سوختم و ساختم ٬ با منی
با من بمان که سرود عشقم را با عشق بخوانم
نتونستم گل سرخی واست از باغچه بچینم ٬ آخه دستی که بلرزه جرئت چیدن نداره
نتونستم قد رعنات رو ببینم ٬ آخه چشمی که پر آبه ٬ فرصت دیدن نداره

تسکین دلم باش ای یار ! تو که تو دل من جا داری
من از تو جدا بودم ٬ من بودم و ما بودم
حالا منم اینجا واسه دل تنگم می خونم ..... یا بار سفر را بردار یا که بی تو بی نشون می مونم
ای کاش خبری داشتی
ای کاش سخنی داشتی
کاشکی بی خبر یه روزی برام جاده ها رو پشت سر می ذاشتی

Wednesday, February 22, 2006



از صبح همینجور برام پیش اومد......
رسیدم دانشگاه فهمیدم که استاد پیانو دو صفحه درس داده که من نمی دونستم....داشتم از خواب می مردم! استاد عزیز یک ساعت دیر اومد...از من سوال کرد و سکوت پاسخش بود.کلاس با هر فلاکتی که بود تموم شد. داشتم با یکی از دوستام خداحافظی می کردم که حراست عزیز اومد و گفت: نسبت این آقا با شما چیه؟ داشتم از عصبانیت می مردم......گفتم: پسرمه! دیدم رگهای گردنش زده بیرون٬ گفتم: دوست. همکلاس . با هم ساز می زنیم . هنوز هم نسبتی پیدا نکردیم!!!گفت: مراقب باش. دیگه تکرار نشه! از سر درد داشتم می مردم.فقط یک چایی!!!!!! رفتم تو بوفه و منتظر موندم تا چایی حاضر شه که یکی از هنرمندان آینده ی این مملکت لیوان چایی خودش رو بر گردوند روی این جانب.فقط گفتم: خدایا بخیر بگذرون تا شب! کلاس بعدی تشکیل نشد. رفتم دانشگاه تهران پیش سارا. توی راه زیپ کتم در رفت. با سارا برگشتیم دانشگاه من. وارد شدیم. دربون گفت: خانمها کجا؟؟؟ گفتم: بالا. گفت: کارت دانشجویی! گفتم: ندادین هنوز.....(یاد اون جک ترکه افتادم که به افسر پلیس گفته: مگه گواهینامه دادی که می خوای؟) گفت: پرینت دانشگاه. گفتم: خونه ست.گفت: شرمنده. نمی تونم راه بدم!!!!! خدایا! تو دانشگاهی که درس می خونی هم راهت نمی دن!!!!!!! برگشتیم خونه. یه دوش. خواب. بلند که شدم دیدم یه دوست قدیمی رو موبایل پیغام گذاشته و من و چند تا از دوستای دوره ی دبیرستانم رو دعوت کرده!!!! وای....چقدر خوشحال شدم. می دونی چند وقته هیچ کدومشون رو ندیدم؟! پوشیدم و راه افتادم. ساعت 8:45. رسیدم و زنگ زدم........خواهر دوستم در رو باز کرد و گفت: الینا جون٬ نکیسا خونه نیست. گفتم: یعنی چه؟ خودش گفت امشب بیا! جواب: اشتباه کردی عزیزم. مهمونی فردا شبه!!!!
دوباره که موبایلم رو نگاه کردم ٬ دیدم نوشته:
*Some text is missing*
آسان شاد است .
آدمهای شاد رنگی ان. این آدم ها رنگ ها رو متفاوت می بینن!

اگر از آسان بپرسی که سبز چه رنگیه ؟ می خنده و می گه : رنگ شادیه ٬ رنگ جنگل های شمال و.... آهان! رنگ جورابایی که الان پامه! پاچه ی شلوارش رو می زنه بالا و یه نگاه پایین می ندازه و می گه : چقدر هم جواده این جورابام!!!!

نفر بعدی خانم چروکیان هست . ( معلم سوم دبیرستان آسان ٬ که صورتش پر چین و چروک بود . گاهی آسان نمی فهمید که کجا چش ه و کجا دهنش؟! فکر می کرد شاید لقمه ی کتلتی که همیشه همراهش بود رو ممکنه اشتباهی بذاره تو چشش! بچه ها می گفتن که وقتی خانوم چروکیان جوون بوده ٬ توی یه گردباد اطراف رودبار و منجیل گیر می کنه و باد پوستش رو جمع کرده به سمت پایین. آخه بیچاره پیشونیش صاف و صوف بود ولی همینطور که به سمت پایین می یومدی چروک ها بیشتر می شد. گاهی اخلاق چرک من باعث می شد فکر کنم پایین تر از گردنش چه شکلیه و یا پایین تر......)
- خانم چروکیان ٬ به نظرتون سبز چه رنگیه؟
کمی نگاه می کنه. قیافه اش رو سه در چهار می کنه . اخم می کنه . بعد می گه : سبز ؟؟
- بله . سبز .
کمی صدایش رو بالا می بره و به تمسخر می گه : از من داری می پرسی سبز چه رنگیه ؟
- بله خانوم . سبز ....
دیگه شروع می کنه داد زدن....
- مرتیکه ی عوضی خجالت نمی کشی؟ ننه بابات بهت یاد ندادن رنگها رو؟ تو اون قبرستون دره ای که بودی مهد کودک نرفتی؟ منو مسخره می کنی؟ الاغ؟ آشغال؟ کثافت ؟ چلغوز ؟نمی دونی چه رنگیه ؟ الان بهت می گم........
خانوم چروکیان داد می زنه. می ترسم چروکهاش مثل زمین های قیلیپین رانش پیدا کنه.....
ادامه می ده :
- سبز همون رنگیه که وقتی یه گوساله بودی و هنوز این جوری گاو نشده بودی ٬ پوشکت اون رنگی می شد!!! سبز رنگیه که وقتی 15 سالت شد ٬ بابات گفت : پشت لبت سبز شده !!!! نفهمیدی هنوز؟؟ سبز همون رنگیه که اگه الان انگشت سبابه ات رو بکنی تو اون سوراخ دماغ کوفتی ات و با دقت تموم بچرخونی ٬ تازه اگه شانس داشته باشی و مشترک گرامی در دسترس باشه ٬ می کشی اش بیرون .

خانم چروکیان به نفس نفس می افته . بدون هیچ حرفی از من دور می شه ولی تا 100 متری صداش رو می شنوم که بلند بلند حرف می زنه : مملکت رو همینا به گه کشیدن ! همینان که تهاجم فرهنگی میارن تو این خراب شده و ........( در اینجا به پیوند نا گسستنی گوز و شقیقه پی می بریم) عوضی! دیوونه! چقدر پام درد می کنه. قلبم داره میاد تو دهنم. قرصام کو؟ ای وای....

بقیه اش رو خودتون می دونین.
فقط تفاوت رو ببینین ! اون آسان تو دو خط حرفشو زد و الان هم اینجا وایستاده داره می خنده به این دری وری های من.
اون وقت این یکی تا روز 3 اسفند سال آینده هنوز داره می گه : روانی! خل ! منو مسخره می کردآ.....حقش بود بهش می گفتم......