Wednesday, February 22, 2006



از صبح همینجور برام پیش اومد......
رسیدم دانشگاه فهمیدم که استاد پیانو دو صفحه درس داده که من نمی دونستم....داشتم از خواب می مردم! استاد عزیز یک ساعت دیر اومد...از من سوال کرد و سکوت پاسخش بود.کلاس با هر فلاکتی که بود تموم شد. داشتم با یکی از دوستام خداحافظی می کردم که حراست عزیز اومد و گفت: نسبت این آقا با شما چیه؟ داشتم از عصبانیت می مردم......گفتم: پسرمه! دیدم رگهای گردنش زده بیرون٬ گفتم: دوست. همکلاس . با هم ساز می زنیم . هنوز هم نسبتی پیدا نکردیم!!!گفت: مراقب باش. دیگه تکرار نشه! از سر درد داشتم می مردم.فقط یک چایی!!!!!! رفتم تو بوفه و منتظر موندم تا چایی حاضر شه که یکی از هنرمندان آینده ی این مملکت لیوان چایی خودش رو بر گردوند روی این جانب.فقط گفتم: خدایا بخیر بگذرون تا شب! کلاس بعدی تشکیل نشد. رفتم دانشگاه تهران پیش سارا. توی راه زیپ کتم در رفت. با سارا برگشتیم دانشگاه من. وارد شدیم. دربون گفت: خانمها کجا؟؟؟ گفتم: بالا. گفت: کارت دانشجویی! گفتم: ندادین هنوز.....(یاد اون جک ترکه افتادم که به افسر پلیس گفته: مگه گواهینامه دادی که می خوای؟) گفت: پرینت دانشگاه. گفتم: خونه ست.گفت: شرمنده. نمی تونم راه بدم!!!!! خدایا! تو دانشگاهی که درس می خونی هم راهت نمی دن!!!!!!! برگشتیم خونه. یه دوش. خواب. بلند که شدم دیدم یه دوست قدیمی رو موبایل پیغام گذاشته و من و چند تا از دوستای دوره ی دبیرستانم رو دعوت کرده!!!! وای....چقدر خوشحال شدم. می دونی چند وقته هیچ کدومشون رو ندیدم؟! پوشیدم و راه افتادم. ساعت 8:45. رسیدم و زنگ زدم........خواهر دوستم در رو باز کرد و گفت: الینا جون٬ نکیسا خونه نیست. گفتم: یعنی چه؟ خودش گفت امشب بیا! جواب: اشتباه کردی عزیزم. مهمونی فردا شبه!!!!
دوباره که موبایلم رو نگاه کردم ٬ دیدم نوشته:
*Some text is missing*

2 comments:

Rman said...

هیچی ، فقط خواستم با این کامنت، روزتو تکمیل کنم

Anonymous said...

salam
mishnasamet .
cheghad dar moredet eshtebah mikardam.
cheghad harfat aroomam kard.
bazam minevisi ?