Saturday, July 31, 2010

لرزش دست و دلم از آن بود

یه مبل پت و پهن تو خونه‌اش داره که پارچه‌اش چارخونه ریز و درشت آبی خاکستریه‌. وسط اون همه خرت و پرت و پنجره‌های قدی که پیچک‌ها نمی‌ذارن دیگه بسته شه‌، این مبل‌ ِ خیلی تو ذوق می‌خوره‌. اما به جاش عجیب راحته‌. آدم توش که فرو می‌ره انگار دیگه نمی خواد بلند شه‌. همیشه اون‌وری می‌شینه که من نمی‌شینم‌. میز چوبی بزرگی جلوی این مبل هستش که روش پر از کتاب و سی دی و کنترل تلویزیون و ماهواره‌ست‌.

من همینطوری که این‌ور مبل نشستم به طنین صداش گوش می‌دم که پشت مبل رو می‌لرزونه و به پشت من می‌رسه‌.

اینم از او لحظه‌هاست که از خودم خجالت می‌کشم‌.

تقویم

اینقدر تقویم زیر و رو نکن

اوایل ِ مردادیم

نزدیک‌تر بیا‌.

نزدیک‌تر بیا تا شاید دستِکم

بارانی ببارد‌،

بارانی که تن خیس کند‌

از آن قطره‌های درشت‌.

شاید پس از آن کمی باد بوزد

بین برگ‌ها

و این ملافه سفید روی طناب

کمتر بیقراری کند‌،

مثل من‌.

آری‌، این تقویم را رها کن

از روزهای بد بگذر

این گرمای مرداد نیست

حرارت تقدیر است‌.


الینا

نهم مُرداد 89

Tuesday, July 27, 2010

برای دیشب

یه شب "چقدر" بد می خوابم
یه شب "چقدر" خوب میخوابم

Wednesday, July 21, 2010

نوستالژی قِر

......


هر دم تو ازم دوری

من از زندگی سیرم

من دوسِت دارم‌، عاشقتم‌، برات میمیرم

ای راحت جان چاره درد‌ دل ِ ما کن

با گرمی‌ِ بوسه‌ت رو لبام

درد ُ دوا کن

تو الهه نوری و من به شب اسیرم

هر دم تو ازم دوری من می‌‌خوام بمیرم*



* آهنگ طناز – با صدای شهرام شبپره

Saturday, July 17, 2010

اواخر تیر هشتاد و نه

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی خودش داره

خودش گیره , گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه این دل

جدا از این ضوابط باشه این دل

از این بدتر نشه رسوایی ما

که تنهاتر نشه تنهایی ِ ما



Friday, July 09, 2010

هوا دم کرد‌، جوش آمد

هوا اونقدر گرمه که نفس در سینه بخار می‌شه‌. موهام وز شده و روی سرم به زحمت خودشونو نگه می‌دارن‌. پوستم چسبناک شده و کفرم رو در‌آورده‌.

لگن قرمزی رو پر از آب می‌کنم و پاهام رو درونش می‌ذارم‌. از گرما خونم به جوش آمده‌. این روزها مثل بوتانیست‌های قرون وسطی از گل و گیاه باید طراحی کنم‌. با تمام جزییات و پیچ و خم‌هایش‌. به خودم که میام می‌بینم کز کردم روی صندلی‌، توی حیاط و در حالی‌که پاهام توی این لگن قرمز‌ِ درگیر پستی و بلندی‌های این گیاه‌ها شدم‌.

صورتم جوهری شده‌. از پاییز گذشته یه خرمالو توی فریزر نگه داشتم‌. از مزه رفته اما باز هم خوردنش عالمی داره‌.

خورشید دیگه داره غروب می‌کنه‌. ته حیاط نشستم و لیست بلند و بالای کارامو گذاشتم جلوم‌.

تابستونم از امروز شروع می‌شه‌.

لبخند می‌زنم و انگشت‌های پامو تکون تکون می‌دم توی همین لگن قرمز پر از آب‌.

Thursday, July 08, 2010

هفدهم تیر هشتاد و نه

شما اسباب طولانی‌تر شدن روزهای من شده‌اید‌‌

Friday, July 02, 2010

چاره اندیشی‌ تابستانه

تا چشم بر هم بزنی پاییز رسیده است
فکری به حال شب‌های دوباره بلند کن
از انتظاری که با تنت آمیخته است‌

ي.ي

Tuesday, June 29, 2010

خواب ِ بد

کابوس هایمان مقطعی و ریشه دار است
درمان ندارد
بی اهمیت باشیم بهتر است
طراحی از خودم

Saturday, June 26, 2010

شب های روشن

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
سعدی

پی نوشت : در ستایش ِ هزار بار دیدن فیلم شب های روشن

Thursday, June 24, 2010

چاهارم تیر هشتاد و نه

اونقدر -‌فقط‌- من بودم

الان به هر کسی که می‌خواد با من باشه

بی‌اختیار می‌گم‌:‌«‌نه‌!‌»

- ترک عادت یا موجب مرض است‌، یا موجب هوس‌.

طراحی‌آ‌م-به مژگان سیه


الینا
- تاریخ خورده

Tuesday, June 22, 2010

حضور ِ بی غش


طراحی از الینا
یک روز آبانی ِ هشتاد و هشت

Monday, June 21, 2010

تیر شد

خُرداد که تموم می شه
انگار غمای منم سر میاد

- ای کاش غمای منم سر بیاد

Friday, June 18, 2010

اواخر خرداد هشتاد و نه

چهار زانو بشینیم روبروی هم
همدیگرُ نگاه کنیم
ببینیم خسته می‌شیم؟

طالقان

Thursday, June 17, 2010

Thursday, June 10, 2010

من اگر‌، اگر من


خانه که قدیمی باشد‌‌، فراموش می‌شود‌.

یادمان می‌رود تابستان شده و کولر می‌خواهیم‌. زمستان شده و شوفاژ احتیاج است‌. سیر نزولی رو به تخریب طی می‌کند‌. کتاب‌ها انباشته می‌شوند و خاک می‌خورند‌. حتی کسی نای آن را ندارد که دستمالی بر روی مثنوی بکشد و یا روی «‌شوهر آهو خانوم‌» را فوت کند‌‌، گرد و خاک که هیچ، باشد که عرقش خشک شود‌.

اگر به من بود شاید هیچگاه به این آقای کولری زنگ نمی‌زدم‌. به جایش وان قهوه‌ای رنگ اتاق خواب مادر و پدرم را پر از آب می‌کردم و هر‌گاه گرمم می‌شد با لباس‌هایم غلتی درونش می‌زدم‌.

اگر به من بود شب‌ها پشه بندی در حیاط دست و پا می‌کردم و تلویزیون قدیمی آشپزخانه را زیر بغلم می‌زدم و شبها فیلم «‌همسفر‌» گوگوش را نگاه می‌کردم‌. اگر به من بود گربه‌ ملوسی را توی خانه‌امان نگه می‌داشتم تا وقتی که کار می‌کنم با انگشتان بی‌ریخت پاهایم نازش کنم و قلقلکم بیاید‌.

می‌گذاشتم ظرف‌های چند روز روی هم انباشته شود بعد یک دفعه همه را با هم می‌شستم‌. ظرف آبی رنگ شیشه‌ای را پر از آلبالو‌های تازه می‌کردم و با چایی تلخ می‌خوردم و هسته‌هایش را به دورترین نقطه حیاط شوت می‌کردم‌.

اگر به من بود دنیا برای «‌من‌» بسیار زیباتر می‌شد‌.

اگر به من بود دیگر حتی نگران هم نبودم‌.

اگر به من بود الان کشک بادمجان و ترشی انبه می‌خوردم‌ با سالاد شیرازی ، ماست و خیار و نان لواش‌.


اِل‌.

Wednesday, June 09, 2010

Tuesday, June 01, 2010

در ستایش مرد سالاری


سلف پرتره - ظهور و چاپ با خودم
اوایل باهار هشتاد و هشت
پی نوشت : خاطرم هست که هنگام چاپ آلبوم "فسانه" مرحوم ایرج بسطامی گوش می دادم