Friday, July 09, 2010

هوا دم کرد‌، جوش آمد

هوا اونقدر گرمه که نفس در سینه بخار می‌شه‌. موهام وز شده و روی سرم به زحمت خودشونو نگه می‌دارن‌. پوستم چسبناک شده و کفرم رو در‌آورده‌.

لگن قرمزی رو پر از آب می‌کنم و پاهام رو درونش می‌ذارم‌. از گرما خونم به جوش آمده‌. این روزها مثل بوتانیست‌های قرون وسطی از گل و گیاه باید طراحی کنم‌. با تمام جزییات و پیچ و خم‌هایش‌. به خودم که میام می‌بینم کز کردم روی صندلی‌، توی حیاط و در حالی‌که پاهام توی این لگن قرمز‌ِ درگیر پستی و بلندی‌های این گیاه‌ها شدم‌.

صورتم جوهری شده‌. از پاییز گذشته یه خرمالو توی فریزر نگه داشتم‌. از مزه رفته اما باز هم خوردنش عالمی داره‌.

خورشید دیگه داره غروب می‌کنه‌. ته حیاط نشستم و لیست بلند و بالای کارامو گذاشتم جلوم‌.

تابستونم از امروز شروع می‌شه‌.

لبخند می‌زنم و انگشت‌های پامو تکون تکون می‌دم توی همین لگن قرمز پر از آب‌.

No comments: