Thursday, January 12, 2012

شهرِ عیاشی ها

ویتمن این شعر را خطاب به نیویورک و به ویژه "منهتن" نوشته است . به گمانم شاعر این را ( وقتی نشسته بر بلندای تپه ای داشته از دور به چراغ های روشن خانه ها وٌ خیابان های شهر می نگریسته ) در شبی که سخت احساس تنهایی می کرده ، نوشته باشد :

شهرِ عیاشی ها
......................

شهرِ عیاشی ها
پرسه گردی ها وٌ خوشباشی ها
شهرِ شما که زیسته ام در میان تان
و از آن روزی سرودی خواهم ساخت غرا
اما نه از جلوه گری هاتان
یا که از سیماچه های فریباتان
از دینی که به گردن تان دارم
و نیز نه از صفِ بی شمارِ خانه هاتان
یا که از کشتی ها که به لنگرگاه
و نه از رنگ وٌ وارنگیِ خیابان ها
یا که از طلوعِ پنجره ها وٌ چیزهای پشتِ آن
و نه از هم سخنی با نخبگانِ شما
یا که از عروسکی که سهم من از شب نشینی هاتان
این ها همه کنار ای منهتن !
این چشمک های تند وٌ پیاپی تو پیام عشق می آید به چشم من
این است دینی که به من داری
عاشقم باش / عاشقِ پروٌپا قرصم همین وٌ بس !

( برگردان به فارسی : مهرداد فلاح )

No comments: