Monday, September 08, 2008

وقت نیست . راه ِ زیادی در پیش است

شب ِ دیر
و
زود ِ صبح ِ هفته ی پیش .
دستانم می لرزد .
ناخن های خورده ام را
هراسانه لاک می زنم .
رنگ می پاشم
بر کبودی های روحم .
قیمتی دارد
تن ِ بی روحم .
گران تر می فروشمش
به جرق جرق ِ صندلی قدیمی ِ اتاقت .
آرایشی غلیظ ، با بوی تنم آمیخته .
دیوانه اش خواهد کرد .
دیر است امشب .
زود است صبح ِ فردا .

No comments: