Thursday, September 11, 2008

نیاز

من و تو بر بالین ِ این بیمار بیداریم .
من و شب رازها داریم .
حالیا ، بگذار و بگذر .
ناله ی من از در و دیوار می ریزد ،
شعر فریبم می دهد .
آسمانم ابری .
دستهایم خالی .
چشمانم خسته .
سرفه های طولانی .
مرگم قطعی ست .
این چند ساعت را که به سختی ،
باقیست
مرا در آغوش کش .

No comments: