Saturday, April 28, 2007

نشان سرخ دلیری

خراش دایره مانندی بر روی زانوی چپ من است . به قطر نیم سانتی متر . پوست آن روشن تر است . نور از چپ که بدان می تابد ، خشمگین می نماید و از راست دردی عمیق را یاد آور می شود . سوزشی که در بازی این سو و آن سوی کوچه ی بن بستمان بر روی زمین داغ چشیده بودم .
خراش دوار ، اولین نشانه ، اولین نقطه ، اولین صفر زندگی من بود . نشانه ای که سال ها بعد ، مرا به مرز گردی زمین سوق داد . این دایره ، نماد کهکشان ، نماد زنانگی ، نماد حرکت و پویایی ....
کودک که بودم ، بر رویش نقاشی می کردم و آن تکه پوست معوج و بی حس مرا تا اوج سرود بی تفاوتی می برد .هنگام بلوغ ، فراموشش کردم . گاه گاه حضورش مرا می رنجاند ، چون یاری که سال های وفاداریش را فراموش کرده باشم . می ترسیدم پسر تازه بالغ کوچه ی سوم پی به کراهت یک خاطره ی دور ببرد .
گاه دلم برایش می سوخت . گاه مرا یاد گریه ی روز تولدش می انداخت .
و این گردونه ، مرا به سمت حس درد سوق داد . هنگامی که در تنهایی خود فکر فرار از آن سلول تاریک بودم، تنها نبودم . هنگامی که ایستادم و دروغ گفتم ... ، نشانه ای داشتم .
شاید نشان سرخ دلیری .....

No comments: