حرف می زدی چونان آب دادن گلی آسان ...
راه می رفتی چونان خوابی خوش در بستری گرم ...
من اما ٬ درون جنگل آتش در سهولت دیدگان تو بر نفرت
آن کشتی رسیده از راه دامن می زدم ...
چه آسان !
روز ها دیده در دیده ی بیقرار شب می دوخت
و تو در ماهتاب جنگل به سراغ من می آمدی ٬
آن زمان که آتش جنگل فرو کش کرده بود ...
دود بود و خواب .
ما در بستری از خاکستر می آرمیدیم و شعله های وجود ت
باقی مانده ی جنگل را می سوزاند .
سحرگاه ٬ کشتی تو را می برد به مهمانی دریای سیاه
و من گل ها را می شمردم .
آرام ٬ آرام . یک ٬ دو ٬ سه ...
می رقصیدی چونان نسیم که در ساقه های پیچک می پیچید .
من اما ٬ ترسان ساقه های نازک پیچک را می نگریستم و
رنگین کمان اشک در چشمانم با رقص تو همراه می شد .
عاشق بودی چونان که من هیچ گاه پی به حقیقت روشن آن نبردم .
آرام ٬ آرام . یک ٬ دو ٬ سه ...
راه می رفتی چونان خوابی خوش در بستری گرم ...
من اما ٬ درون جنگل آتش در سهولت دیدگان تو بر نفرت
آن کشتی رسیده از راه دامن می زدم ...
چه آسان !
روز ها دیده در دیده ی بیقرار شب می دوخت
و تو در ماهتاب جنگل به سراغ من می آمدی ٬
آن زمان که آتش جنگل فرو کش کرده بود ...
دود بود و خواب .
ما در بستری از خاکستر می آرمیدیم و شعله های وجود ت
باقی مانده ی جنگل را می سوزاند .
سحرگاه ٬ کشتی تو را می برد به مهمانی دریای سیاه
و من گل ها را می شمردم .
آرام ٬ آرام . یک ٬ دو ٬ سه ...
می رقصیدی چونان نسیم که در ساقه های پیچک می پیچید .
من اما ٬ ترسان ساقه های نازک پیچک را می نگریستم و
رنگین کمان اشک در چشمانم با رقص تو همراه می شد .
عاشق بودی چونان که من هیچ گاه پی به حقیقت روشن آن نبردم .
آرام ٬ آرام . یک ٬ دو ٬ سه ...
3 comments:
u seem hopeless...I know u are!I know ...
But the thing is u are tired, my friend, u are tired of trying...just let go!THere is nothin' there!I know u've had very VERY terrible time,but it's over.
U can Elina , I know.
It's hard ...what had happen to u was awful, i can feel it, but just let go!
But what was the word he used to call u???
THE ROCK...huh?Am i right?!
You are, u are rock,and few ppl know about the REAL u!
Post a Comment