قصه گو ٬ قصه نگو واسه خوابوندن من ٬
ترک بیهوده مکن واسه ی روندن من .
قصه گوی خوب من حرفاش برام ترانه بود ٬ قصه هایی که می گفت ...
قصه ی عاشقانه بود .
صحبت خلقت آدم که می شد ٬ قصه ی آدم و حوا رو می گفت .
می دونست که تشنه ی محبتم ٬ قصه ی مجنون و لیلا رو می گفت .
قدرت عشق رو اگه می خواست بگه ٬ قصه ی شیرین و فرهاد رو می گفت .
صحبت بازی تقدیر اگه بود ٬ قصه ی شیرین شهرزاد رو می گفت .
لحظه ی فاجعه وقتی می رسید ٬ اشک توی چشمای من حلقه می بست ٬ وقتی که اشکا رو تو چشام می دید ٬
میومد کنار تختم می نشست .
خم می شد روی سرم ٬ بوسه بر لبام می زد .
یادمه ٬ خوب یادمه .... زیر بل صدام می زد .
این کاراشم واسه من یه قصه بود ٬
رفتنش برام یه دنیا غصه بود ...
قصه گو ٬ قصه نگو واسه خوابوندن من ٬
ترک بیهوده مکن واسه ی روندن من .
ترک بیهوده مکن واسه ی روندن من .
قصه گوی خوب من حرفاش برام ترانه بود ٬ قصه هایی که می گفت ...
قصه ی عاشقانه بود .
صحبت خلقت آدم که می شد ٬ قصه ی آدم و حوا رو می گفت .
می دونست که تشنه ی محبتم ٬ قصه ی مجنون و لیلا رو می گفت .
قدرت عشق رو اگه می خواست بگه ٬ قصه ی شیرین و فرهاد رو می گفت .
صحبت بازی تقدیر اگه بود ٬ قصه ی شیرین شهرزاد رو می گفت .
لحظه ی فاجعه وقتی می رسید ٬ اشک توی چشمای من حلقه می بست ٬ وقتی که اشکا رو تو چشام می دید ٬
میومد کنار تختم می نشست .
خم می شد روی سرم ٬ بوسه بر لبام می زد .
یادمه ٬ خوب یادمه .... زیر بل صدام می زد .
این کاراشم واسه من یه قصه بود ٬
رفتنش برام یه دنیا غصه بود ...
قصه گو ٬ قصه نگو واسه خوابوندن من ٬
ترک بیهوده مکن واسه ی روندن من .
No comments:
Post a Comment