
من آرزوهایم را ٬
از قطره های باران اولین سه شنبه خواستم ...
از تک تکشان..
باریدند اما ٬
آن ها هم تک تک بر روی این خاک نمناک که پیوسته به دنبال گرمای ماست ٬ خوابیدند و
آرزوهای مرا در گوش مردگان زمزمه کردند ...
دومین سه شنبه ٬
با من رازها می گفت و من
پابرهنه فرار می کردم .... تو میان دریاچه ایستاده بودی و به
پاهایت نگاه می کردی ؛ تو با ریگ های کف دریاچه بازی می کردی ....
یادت هست ؟
احساس کردم اشکی از گوشه ی چشمت لغزید .
در فکر بودم که خوابم برد....
فردا روز ٬ گمانم سومین سه شنبه بود .
من سخت مشغول نقاشی بودم . تمام بدنم را رنگ کردم ٬ دیگر مرا نمی شناختی !!!
آن روز ٬
درختی بودم پر از انار...تو با تک تک انارهایم حرف زدی ٬
باران بارید ...
همان قطره های کوچک شفاف بودند که بر شاخه هایم و دستان تو می ریخت....
سایه ام را گرفتی و تنهاییت را به من هدیه دادی...
چهارمین سه شنبه ....
یک ماه شد !
هر کجا که بودی ٬ من منتظر ایستاده بودم .
و اینبار تو باریدی و دستان کوچک من نتوانستند همه ی قطره ها را جمع کنند ....
از قطره های باران اولین سه شنبه خواستم ...
از تک تکشان..
باریدند اما ٬
آن ها هم تک تک بر روی این خاک نمناک که پیوسته به دنبال گرمای ماست ٬ خوابیدند و
آرزوهای مرا در گوش مردگان زمزمه کردند ...
دومین سه شنبه ٬
با من رازها می گفت و من
پابرهنه فرار می کردم .... تو میان دریاچه ایستاده بودی و به
پاهایت نگاه می کردی ؛ تو با ریگ های کف دریاچه بازی می کردی ....
یادت هست ؟
احساس کردم اشکی از گوشه ی چشمت لغزید .
در فکر بودم که خوابم برد....
فردا روز ٬ گمانم سومین سه شنبه بود .
من سخت مشغول نقاشی بودم . تمام بدنم را رنگ کردم ٬ دیگر مرا نمی شناختی !!!
آن روز ٬
درختی بودم پر از انار...تو با تک تک انارهایم حرف زدی ٬
باران بارید ...
همان قطره های کوچک شفاف بودند که بر شاخه هایم و دستان تو می ریخت....
سایه ام را گرفتی و تنهاییت را به من هدیه دادی...
چهارمین سه شنبه ....
یک ماه شد !
هر کجا که بودی ٬ من منتظر ایستاده بودم .
و اینبار تو باریدی و دستان کوچک من نتوانستند همه ی قطره ها را جمع کنند ....
1 comment:
ghashang bud!!chand vaght bud inja naymade budam,in yeki kheyli ghashang bud!albate shabe yaldaye injam kheyli khub bud,kutah,mafhum!
Post a Comment