
دوستی داشتم که شاید اسمش رو دوست نشه گذاشت .... اسمش رو نمی دونستم . همدیگرو که می دیدیم با سر سلام می کردیم .
نمی دونستم سازش چیه ... نمی دونستم کیه !
ولی ....
خیلی برام آشنا بود . احساس می کردم مدت هاست که می شناسمش . صداش و صورتش و خنده هاش برام خیلی آشنا بود .... کم کم هر از چند گاهی یادش می افتادم ... داشت کار هاشو می کرد که از ایران بره !!!
معین می گفت : عالی ساز می زنه ....
من می گفتم : هنرمنده ....از نگاهش می فهمم.....
خودش می خندید .
تابستون شد .
بوفه درست شده بود .
گفت : کارم داره درست می شه....
هفته ی پیش گفت : شنبه صبح دارم می رم....
جمعه شب کلی با هم آنلاین گپ زدیم ... تا به حال برام پیش نیومده بود که یه نفر رو که اصلا نمی شناسم ٬ اینقدر بشناسم .... امیدوارم متوجه شی چی می گم.....صبح رفتم و دو تا کتاب گرفتم براش ...نمی دونستم باید چی کار کنم که بدونه یادشم....دلم می خواست بدونه که کار بزرگی داره می کنه....دلم می خواست بدونه که خیلی شجاعه و من دارم براش دعا می کنم ...
شنبه نتونستم برم کنسرواتوار ... عصر شنبه بهش زنگ زدم . سخت ترین کار توی زندگی من خداحافظی کردن و تسلیت گفتنه ... و واقعا نمی دونستم چی بگم !
سخت بود خیلی .
صبح که پا شدم اولین چیزی که اومد توی ذهنم این بود : الان یعنی رسیده ؟!
کتابا دستم موند .... شاید یه روز دوباره ببینمش و کتابا رو بهش بدم ٬ شاید براش بفرستم .....
الان سه روزه رفته و من خیلی یادشم ....ای کاش زودتر با هم آشنا می شدیم ....شک ندارم که دوستای خوبی می شدیم برای هم!
حیف که هیچ وقت صدای سازش رو نشنیدم....
حیف که ....
تقدیم به دوست هنرمندم پیام سالاری .....
نمی دونستم سازش چیه ... نمی دونستم کیه !
ولی ....
خیلی برام آشنا بود . احساس می کردم مدت هاست که می شناسمش . صداش و صورتش و خنده هاش برام خیلی آشنا بود .... کم کم هر از چند گاهی یادش می افتادم ... داشت کار هاشو می کرد که از ایران بره !!!
معین می گفت : عالی ساز می زنه ....
من می گفتم : هنرمنده ....از نگاهش می فهمم.....
خودش می خندید .
تابستون شد .
بوفه درست شده بود .
گفت : کارم داره درست می شه....
هفته ی پیش گفت : شنبه صبح دارم می رم....
جمعه شب کلی با هم آنلاین گپ زدیم ... تا به حال برام پیش نیومده بود که یه نفر رو که اصلا نمی شناسم ٬ اینقدر بشناسم .... امیدوارم متوجه شی چی می گم.....صبح رفتم و دو تا کتاب گرفتم براش ...نمی دونستم باید چی کار کنم که بدونه یادشم....دلم می خواست بدونه که کار بزرگی داره می کنه....دلم می خواست بدونه که خیلی شجاعه و من دارم براش دعا می کنم ...
شنبه نتونستم برم کنسرواتوار ... عصر شنبه بهش زنگ زدم . سخت ترین کار توی زندگی من خداحافظی کردن و تسلیت گفتنه ... و واقعا نمی دونستم چی بگم !
سخت بود خیلی .
صبح که پا شدم اولین چیزی که اومد توی ذهنم این بود : الان یعنی رسیده ؟!
کتابا دستم موند .... شاید یه روز دوباره ببینمش و کتابا رو بهش بدم ٬ شاید براش بفرستم .....
الان سه روزه رفته و من خیلی یادشم ....ای کاش زودتر با هم آشنا می شدیم ....شک ندارم که دوستای خوبی می شدیم برای هم!
حیف که هیچ وقت صدای سازش رو نشنیدم....
حیف که ....
تقدیم به دوست هنرمندم پیام سالاری .....
2 comments:
Payam Salaari.....
I'm sure he's a real artist!!!!
hala az dasteh khodet asabani hasty?!
Post a Comment