از آن جایی که سایه ات را
از پس این پرده حریر آبی
می بینم
بدان که میلی به پنهان کردن ِ این
واژه های بی رویا ندارم.
هیچگاه.
من بودم و من.
سال ِ بابونه.
سال هوای عجیب .
یک خط راست، انحنای لبه لیوان
با آن قطرات درشت آب
و یک عطر ِ آشنا
که نمی دانم از کجا می آید!
می آید و مرا تا نزدیک تو کشان کشان
می برد
و ...
رهایم می کند،
همانجا که تو هستی.
و آن زمان است که
من همین نقاشی رنگ و رو رفته ام
را به رخ ت می کشم.
همیشه چیزهای پیش پا افتاده ارزان را
-هر دویمان-
بیشتر دوست داشتیم.
الینا – اردیبهشت 90
1 comment:
قوی بود و میتوانست با واژه هایش با آدمی بازی گرمی کند.
ممنونم الینا حد اقل به خاطر دو خط پایانی
ممنونم
Post a Comment