Monday, April 20, 2009

بیست و سه سالگی

هفته هاست در همان جایی که از تنهایی گفتم
حالا از عشق می گوییم
سال ِ پیش ، برف آمد ... باران کم بود ،
یادم می آید ، سه روز تنها
و من بر عکس باران بودم .
امسالم ، پر از باران است
و من هم با بارانم ، می بارم .
رگبار و نم نم ، ساده و همراه ِ آسمان ِ گود .
هفته هاست که مثنوی نخواندم
در همان جایی که از عشق سخن گفتیم ،
من گریستم .
در این چند ماه ، من بسیار زیسته ام
دور از تو ، با باران .
دلم خوش است که تو هم با باران بوده ای .

No comments: