Wednesday, April 02, 2008

باهار




باهار باهار

Tuesday, April 01, 2008

Tuesday, March 25, 2008

Cafe


Cafe is needed badly...

Sunday, March 23, 2008

هفتمم


همیشه می دانسته ام آن سوی در کیست .
در را که باز می کنم
همیشه چشمان تو مرا می پاید .
دستانت گودی کمرم را می خواند .
بهار آمده .
من شکوفه ها و آن کاسه ی آب
که تصویرت درونش پابر جاست
را
می خواهم .
در گوشت همان نت های معروف را
زمزمه می کنم .
دستانت چشمانم را می بندد .
من سراسر آینه ام .

Saturday, March 22, 2008

اقاقی

امشب ٬
خوابم بوی اقاقی می دهد .
فردا ...
دین ِ روز ٬
تو گیج ِ بوی اقاقی چشم باز می کنی .
من با نیم بطر عرق ِ پس مانده
- از شب ِ قبل –
مستت می کنم .
اینک ٬
تو مستانه مرا با خود می بری
نرمه های گلبرگ های صبح
لبانم را قلقلک می دهد .
اتاقم پر ِ حضور توست .
این ترانه ٬ مثل سفر دستانت
به تو می شایست .

Friday, March 21, 2008

شکوفه

تکانی به چشمانت بده
شکوفه های بنفش را ...
می بینی؟
آن شکوفه های بنفش هم
دلتنگ تو اند .
مثل من ...

Thursday, March 20, 2008

ششمم


صبح ِ من با چایی شیرین شروع می شود
و
خیس ِ صبح بیا تا در آغوشت ٬
در آن یگانه فضای بکر
به تمامی ِ بارانم برسم .

Wednesday, March 19, 2008

نوروز

نوروز پیروز .
تمام موسیقی هایم را تقدیم تک تک این روزها می کنم .
تمام سرمایه ام را ...

Tuesday, March 18, 2008

پنجمم با تو

تو مرا داری
و من تورا دارم
جایی خواندم که ما مرفهان بی دردیم .

بالا


سرش که گیج بره....یه راست می افته تو بغل خودم.

پس بذار گیج بره

Monday, March 17, 2008

Saturday, March 15, 2008

درخت هامون




درخت هامون

Friday, March 14, 2008

دومم


اکثر آدم های بی عرضه خوبند .

Thursday, March 13, 2008

سومم

بذار بباره .... فوقش خیس می شم دیگه.
فوقش منجلاب آب برمی گردم خونه .
فوقش ....
به جاش تو هم خیس شدی .
بخند .

گورم پر آرزوست

گورم را سراسر آرزو کرده بودم....امروز خالی کردمش . چاق شدم...در گور جا نمی شم

Wednesday, March 12, 2008

چهارمم

من به اون بدیها که می گن ...نیستم
اما
تو هم به اون خوبیها که می گفتن نبودی

Thursday, March 06, 2008

شانزده اسفند هشتاد و شش - ساعت بیست و یک و چهل و نه دقیقه

زمان خوشدلی تنگ است دریاب
شتاب عمر بین در عیش بشتاب
رها کن عقل را دیوانه می‌گرد
چو مستان بر در میخانه می‌گرد
بساط از خانه بیرون نه که وقت است
قدم بر طرف هامون نه که وقت است
غم هر هوده و ناهوده تا چند
حکایت گفتن بیهوده تا چند
برای ما

Wednesday, February 27, 2008

سایه


سایه ها به اجبار کشتن اش

Monday, February 25, 2008

دفتر پنجم

و تو ای سنگ تیره ی نرم ٬
ای طومار سیاق روشن خوانا ٬
ای ترانه ی ناپاک .
تو ، راه دیارت پیش گیر ...
تنهایم .