Saturday, November 27, 2010

یه زمانایی هست توی جوونی، تو سن و سالِ ماها که همش به مستی و چتی می گذره. دقیقتر بخوام بگم باید بگم که با عرق و علف می گذره. خوب هم می گذره ها! خوش می گذره. دختر و پسر هم فرقی نداره. اونایی که می گن فرق داره، یه چُسه از این بیخیالی و خوش گذرونی رو دارن از دست می دن. همه مون هم غصه های خودمونو داریم. هیچ کدومممون هم نمی دونیم می خوایم چیکاره بشیم و کجای این دنیای بی سر و ته زندگی کنیم. هیچی نمی دونیم یعنی. اما مست که هستیم دلمونو خوش می کنیم به این که هر کدوممون واسه یه کاری به این دنیا اومدیم که فقط و فقط مختص خودمونه. مست که هستیم می دونیم کیو چقدر دوست داریم.

اگه کبدمون دهن وا می کرد، دیگه احتیاج به انجمن الکلی های ناشناخته نبود. اینو تنها من نمی گم، این چارلز بوکفسکی مرحوم هم توی کتابش نوشته.

دست از سرمون بر دارین. بذارین با همین چند قلم ابزار عیاشی و چند تا جمله قصار خوش باشیم. به موقعش هم جمع و جور می کنیم خودمونو.

با سپاس

No comments: