این منم.
قد: 161
وزن: 51 کیلو گرم
موهایش چند بار رنگ خورده. جند بار صاف و یکبار فر شده که تبعاتش هنوز باقی است. هر وقت بخواهد میتواند صدای ترق ترق کتفش را در بیاورد. تازه انگشت دوم پایش را هم میتواند خم کند بی آنکه بقیهاشان خم شوند.
زمستانها سیگار میکشد. بیشتر از نیم پاکت. تابستانها کمتر. خیلی کمتر.
زیاد فکر میکند اما بیشتر با دلش در جدل است. جایی خواندهام که دستت را که مشت کنی اندازه دلت میشود. – دستم را مشت میکنم، اینقدر کوچک است؟ پس چرا میگوید:«از اون آدمای دل گندهای»؟! دلم را هم ندیده باشد، مشتم را که دیده. دستم را که در دستانش گرفته!–
بگذریم. دلش دو بار شکسته. گاه خونریزی هم دارد. سرفههای ممتد و کابوسها در پرونده دارد. از ترس آنکه دوباره بشکند، مو بر تنش راست میشود. دلش گاه با زبان همدرد میشود. بیبند و بار میشود و اعتراف میکند. گوجه سبز که میخورد دلدرد میگیرد. یادم میآید یک بار دوغ هم خورد با تهدیگ ماکارونی و تا دو روز دلش درد میکرد. گاهی دلش شور میزند. چه خوشحال باشد، چه ناراحت. دلشورهای که امان آدم را میبرد. نفس در سینه حبس میکند و خواب را از چشمان فراری میدهد. گاهی دلش میسوزد. برای این مردم. حتی برای دیگر دلهای شکسته. گاه برای خودش. سه چاهار بار تاکنون دلبسته شده. عادت کرده. دارو خورده تا شفایش را گرفته. نازک هم هست این دل. زود میرنجد. غصه میخورد. هوس باز میشود و هوس چیزهای عجیب غریب میکند. گاه گوشهای قایم میشود و خودش را میگیرد. – درست همان زمان که میگویم دلم عجیب گرفته!-
این دل زخم خورده. درد دارد. شور میزند و به هم میپیچد. تنگ میشود. مدام در سینه تالاپ تالاپ صدا میکند. صدایش را راحت میشنوی اگر محکم مرا در آغوش بگیری.
تنهایی، ناچیزترین درد این دل است.
1 comment:
سلام دوست خوبم . بر حسب اتفاق اینجا رو پیدا کردم و وقتی دست نوشته هاتون رو خوندم شیفته ی راحت نویسیتون شدم . خیلی خوشحال میشم که بتونم بیشتر با شما در ارتباط قرار بگیرم .
golakjon@yahoo.com
Post a Comment